آهای زیبای وحشی نیاد به چشم سیاهت اشکی...
"... رویای من شدش دنیای من
بهاش این بود رو دل بشینه غبار غم
دنیای تو آزاد از مجادلهست
دنیای من آخرش یه قمار تلخه، اَه!
پُر گُرگای پَسته
دنیات شیرینه، نذار با من اوقاتت تلخ شه، من
غما میکنن محاصرهام و با غریبه و آشنا تو مبارزهام
هی ببین، اعتباری به فردای ما نیست
اشکات نریزن مثل برگای پاییز
زمستون قرار نیست ببینیم همو، من
نمیرسم به قرار پاریس، ببخشید
نمیتونم باشم امسال باهاتو
باید بدون من بکنی تو پیدا راتو، تو دلم
باز کردی ولی انگار جاتو، ببخشید
باید قایم کنم احساساتو، این
دنیا نداره رحم عزیزم
تو هم سخت نگیر پس
تقدیر من جنگیدنه و نمیمیرم تا عشقتو پس نگیرم..."
