من بیتابم!
"...رویام بزرگه. گفت برا رسیدن بهش دو راه جلوته:
پاشو برنامه کارتو بچین
یا بخواب و خوابشو ببین..."
مسئولیتپذیرتر از اونم که همهچیز رو بندازم گردن تقدیر و شرایطم. البته کسی نمیتونه این موضوع رو انکار کنه که شرایط فعلی چقدر از جنبههای متفاوتی بهم آسیب زده. هرچقدرم دلم بخواد میام اینجا غر میزنم. به هرحال کسی که مجبور نیست نوشتههای منو بخونه. اما میدونم این ورژنی که خواه ناخواه بهش تبدیل شدم رو دوست ندارم. مهربان آدم مدام ناله کردن نیست. آدم انتقاد کردن و ریدن به هرچیزی که سرجاش نیست هستا. آدم بروز دادن خشم هستا ولی قربانی نیست و نمیخواد که باشه. به هرحال یه راهی پیدا میکنیم. اگه نبود میسازیم. میخوام به اصل خودم برگردم.
پ.ن: روتین داشتن اگرچه خستهکنندهست مخصوصاً اواسطش، ولی لازمه. با این حال مثلثی که ویلسون گفت رو منم دوست ندارم. اگه شوقی نداشته باشی و فقط روتین داشته باشی، با یه ربات فرقی نخواهی داشت.