خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها

خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها

گل‌هایی برای خوندن!

قصه‌ی ناگفتنی

می‌گه: «آرزویی جز شکستن در تلاطم‌های آغوشت ندارم.»

و این هنوزم قشنگه. حتی هزار سال بگذره هم قشنگه.

?But you're never sorry, are you

How can you stand and watch while I'm..."
Breakin' all my bones, tryin' to hold you close
Cut my heart right out my body
Tearing off my skin, just to let you in
"...?Isn't it a bit unethical

"...چطور می‌تونی بایستی و تماشا کنی، وقتی من دارم
استخونامو می‌شکنم، سعی می‌کنم تو رو نزدیک خودم نگه دارم،
قلبم رو درست از توی بدنم بیرون می‌اندازم،
پوستم رو از تنم می‌دَرم، فقط برای اینکه بذارم تو وارد وجودم بشی...
این یکم غیراخلاقی نیست؟(اشاره به بی‌تفاوتی نسبت به این حجم از مهر)..."

پ.ن: روح پیرم این آهنگ رو تینیجرگونه می‌بینه ولی بالاخره یه تینیجر درونی دارم که ازش خوشش میاد.

لێ یارێ

روزی روزگاری در سرزمینی به نام ایران، بهمنی دلباخته‌ی گلناری بود. بهمن چوپان ایل بود و هردوشون کرد کُرمانج بودند. یه روز که کره‌ی زمین همچنان به رسم عادت داشت دور خودش می‌چرخید و زندگی آدما به هیچ‌جاش نبود، یک قتل و غارت و اسارت بزرگ تاریخی رخ داد. گروهی از ترکمانانِ غارتگرِ مسلح، شبانه بر سر چادرهای ایل کرمانج باچوانلو(باشکانلو یا باشقانلو) ریختند و با کشتن مردان و آتیش زدن چادرها حدود 63 زن و دختر جوان رو به اسارت گرفتند و همراه خودشون بردند. گلنار هم یکی از این دخترها بود.

بعد وقتی بهمن برگشت دید همه‌جا به‌هم‌ریخته‌ست، چادرهای ایل رو آتیش زدند و گلنار هم نیست. فهمید که با خودشون بردنش...

گفته می‌شه بعد از این ماجرا بهمن از شدت دلتنگی و غم بالای کوه رفته، نی هفت‌بندش رو درآورده و با سوز و گداز زیاد برای گلنار خونده و نواخته. انگار با این کار می‌خواسته صدای خودش رو به گلنار که فرسخ‌ها دور از اون توی اسارت بوده برسونه.

همین ناله‌های برآمده از دل این جوان عاشق‌پیشه که ناشی از رنجی بود که به کرمانج‌ها تحمیل شده بود، بین کرمانج‌های خراسان سینه به سینه و نسل به نسل منتقل شده و حالا هم به ما رسیده.

اسم این ترانه هست: «لێ یارێ».

Leap of faith

but your memory..."
"...Understands it anyway

«گاهی قلب یا ناخودآگاه چیزی را می‌فهمد که عقل هنوز نمی‌تواند توضیحش بدهد.»

توی برهه‌ای از زندگی‌ام هستم که وبلاگ‌نویسی جزو اولویتام نیست. از اون گذشته احساس می‌کنم دیگه روحی تو تن بلاگیکس نمونده. همون احساس مُردگی بلاگفا رو تو قلبم مشاهده می‌کنم. مدت‌ها فکر کردم تا این تصمیم رو بگیرم. دلم نمی‌خواست هیجانی رفتار کنم.

اینجا آدمای خوبی داشت؛ وبلاگ‌نویس‌های خوبی. وبلاگ‌نویس موردعلاقه‌ی من هم هنوز می‌نویسه و این خوبه. البته نه برای من، برای شماهایی که می‌مونید و می‌خونید.

مطمئن باشید هر حسی که نسبت به من داشته و دارید دوطرفه‌ست، حتی تنفر. اگر با بعضیاتون تند یا بی‌تفاوت برخورد کردم، می‌تونید یقین داشته باشید که یه دلیلی پشتش بوده، حتی اگه شما اون دلیل رو ندونید. حداقل تلاش کردم رو بازی کنم و پشت سرتون بدجنس‌بازی درنیارم.

فصل رفتن برای من همیشه تابستون بوده. به نظرم حیفه پاییز و زمستون باشکوه رو با رفتن‌ها خراب کنیم.

به طور ویژه‌ای از نرگس عزیزم ممنونم که "همیشه و در هر شرایطی" پیشم بود و با اینکه احساس می‌کردم از سمت خیلیا توی بلاگیکس طرد شدم، با وجودش احساس تنهایی نمی‌کردم. همیشه بودن با گاهی بودن متفاوته.

این اواخر خیلی فرصت نمی‌شد به وبلاگ‌هاتون سر بزنم و براتون بنویسم. اما از توی گشت‌وگذار لایکتون نمی‌کردم. در این مورد می‌تونید مطمئن باشید :)))

بعد از ضربه‌ی شدیدی که از اعتماد به یه سایت آپلود ایرانی با دامنه‌ی ir خوردم و پریدن عکسام، تلاش کردم تا جایی که می‌تونم پست‌های عکس‌دارم رو درست کنم، مخصوصاً پست‌های آنه رو. از آخرین پست آنه[شماره‌ی 50] تا آخر پست 33 رو درست کردم. تلاش می‌کنم بقیه‌شم به زودی درست کنم. تا زمانی که اینترنت بین‌المللی در دسترسمون باشه، احتمالاً عکسا بدون مشکل نمایش داده می‌شن. در غیر اینصورت دیگه واقعاً نمی‌دونم چجوری می‌شه.

یه روزی گفته بودم دوتا آهنگ از لارا فابیان هست که بی‌اندازه دوسشون دارم. یکیشونو همون موقع اینجا گذاشتم. دومی‌اش رو هم حالا قرار می‌دم، به عنوان آهنگ خداحافظی.

گذر زمان همه‌چیز رو روشن خواهد کرد.

برای ایران و مردم ایران آرامش می‌خوام. آرزوی من یه ایران آزاد و سبزه.

زندگی به کامتون🍀

!Wanting was enough

Cause you were never mine'..."
"...!Never mine

August زیبا از راه رسیده و نمی‌تونم نسبت به این آهنگ تیلور بی‌تفاوت باشم. یکی از دوست‌داشتنی‌ترین آهنگاشه برای من💜

!I care about you forever

"Please don't forget the times we shared"

And

:Please believe me when I say"

 "You're my flower girl, my love, mi amor

آهنگ لطیفی که می‌گفتم :) خیلی خوشگله💜

شبِ راه‌راه

We can only suffer in silence

The feelings you can't let me know

I hope I find my way back in your dreams again

I hope you come to find what you already know

ما فقط می‌توانیم در سکوت رنج بکشیم

احساساتی که نمی‌توانی به من نشان بدهی

امیدوارم دوباره راهی به خواب‌هایت پیدا کنم

امیدوارم خودت به چیزی برسی که از قبل می‌دانی

 

امشب می‌خواستم یه آهنگ فوق‌العاده لطیف برات بذارم که لطافت شب رو افزون‌تر کنم. اما تصمیم گرفتم این یکی رو قرار بدم.

می‌دونی که دلم نمی‌خواد بیام اینجا و ناله کنم، نه؟ هنوز درونم سرشار از احساساتیه که نمی‌خوام باشند. اما قرار نیست سرکوبشون کنم. مثل هر آدم دیگه‌ای احساسات از قلب و بدن منم می‌گذرند. این‌بار خودمو تنها نمی‌ذارم. تا قطره‌ی آخر این زهر رو خواهم سُهید و خوب خواهم شد. بی‌گمان همینطوره.

شبت به خیر. امشب سیاه و سفیده. امیدوارم خواب سیاه و سفید دلگرم‌کننده‌ای ببینی :)

قدّ یه دنیا

"...مژه بر هم نزنم تا که از دست ندمت

حتی اندازه‌ی یک مژه بر هم زدنی..."

این آهنگ بوی خیار و شیرینی دانمارکی می‌ده؛ اونم نه تو تالار عروسی. تو این خونه‌های حیاط‌دار قدیمی که خیلی هم بزرگ نیستند و بچه‌ها تو هم می‌لولند.

این تیکه‌شو خیلی دوس دارم: «من دوسِت دارم قد یه دنیا، آره دوسِت دارم قد یه دنیااا، قد یه دنیااا، قد یه دنیااا...» به نظرم می‌تونه توی ریمیکس‌ها استفاده بشه و خیلی خوب از آب درمیاد، اگه یه ذره رو بخش «قد یه دنیااا» افکت بذارند.

امشب دیگه بمرانی نذاشتم. فکر می‌کنم فعلاً بسه. ولی این سه تا آهنگشونم خیلی دوست داشتم:

گذشتن و رفتن پیوسته ⟩ پپرونی ⟩ ما خریداریم

دییییگه همین. شب به خیر💚

من خوردم به تو، به رگ‌های چشمات.

"...از دور چه زیبان عشاق در باران

انگار مست‌اند؛ بودند، تا ابد هستند..."

خانومی می‌خواست یکی از غیرقابل پیش‌بینی‌ترین آهنگ‌های بمرانی رو امشب اینجا بذاره ولی فعلاً تصمیم گرفت این یکیو بذاره. 

امروز حالت چطور بود عزیزم؟ امیدوارم خیلی به خودت سخت نگرفته باشی.

من امروز یکم دلتنگ بودم[لبخند مستانه‌ی غمگین].

شبت به خیر، آرزو می‌کنم خواب جهانی پر از عشق رو ببینی✨

 

پ.ن: چقدر عجیب! تو یه روز دوبار شب‌به‌خیر گفتم! همه‌ی اینا برای اینه که پستام ساعت ندارند. فقط تاریخ دارند :)))

ببین خیابونا رو، خالیِ خونه‌ها رو.

"...درگذر، درگذر، آسمانی پیدا نیست

احتمالاً احتمالاً قهرمانی در کار نیست..."

چند روزی رو قراره با بمرانی نازنین بگذرونیم :) از اون بندهایی هستند که دوسشون دارم💚 قبل اینکه چشماتو ببندی این تیکه رو برای خودت تکرار کن: «احتمالاً قهرمانی در کار نیست.»

شبت به خیر✨

Zamansızdın

Sana uzak yollar aştım da..."
Gelemedin ya
Bu zavallı derdin oldu da
"...Sevemedin ya

باور دارم که آهنگ‌ها و فیلم‌ها خودشون منو پیدا می‌کنند، یعنی اینجوری نیست که من دنبالشون بگردم. تو هر برهه‌ی زمانی مناسب‌تریناشون برای حالم بهم چشمک می‌زنند؛ همون‌طور که آدم‌های مناسب مسیر زندگی‌ام خودشون سر راهم قرار می‌گیرند. یعنی درواقع می‌شه گفت من و چیزها و آدم‌های هم‌فرکانس من در مسیر همدیگه قرار می‌گیریم و آدم‌ها و چیزهای با فرکانس متفاوت با من از مدارم خارج می‌شن. زندگی همینه :)

مِه جان

در پست‌های پیشین از بانوان خوش‌صدایی نام بردم که در کنار این اسامی، جای پرستو احمدی خیلی خالی بود. اینی که اینجا گذاشتم یه ترانه‌ی مازندرانیه از بانو. متأسفانه زیرنویسش روی این ویدیو نیست. ولی می‌تونید توی چنل یوتیوب پرستو کامل گوشش بدین💚

خیلی غریبی واسه من...

چه کاور بی‌نقصی به نظر می‌رسه نه؟ فرووال عزیز خوندتش. ولی ایشون اصلاً وجود خارجی نداره و هوش مصنوعیه :))) تشخیصش برام خیلی سخت بود. الان که دارم دقت می‌کنم جاهایی که باید نفس بکشه، نفس نمی‌کشه :))) واقعاً دلم نمی‌خواد عرصه‌ی خوانندگی رو هم به هوش‌های مصنوعی واگذار کنیم. خیلی گمگینم :)

با این وجود یکی دیگه از کاورهای زیبای "انسانی" آهنگ ابی لیتلز، کیانا انصاریه که من صداشو بسیار دوست می‌دارم:

آدرس چنل یوتیوب کیانا: کلیک

حقیقتا اجرای با نقص آدما رو به اجرای بی‌نقص هوش‌های مصنوعی ترجیح می‌دم.

رفت کوتاه کرد...

😂😂😂

حدس بزنید چی شده. یه جوری موهامو کوتاه کردم که مادر بگرید :)))) بالاخره تصمیمی که نزدیک یه سال بود داشتم رو به حقیقت پیوند زدم. به وضوح دارم می‌بینم که صورتم باز شده و شکفتم. در ضمن یه کوچولو(🤏🏼) هم احساس ددی آرتا بودن بهم دست داده(از اصطلاحات نسل Z). البته شوخی می‌کنم :)) ددی آرتا خودش نمیاد بگه که ددی آرتاست😏

می‌گن دختری که از موهاش می‌گذره از هرچیز دیگه‌ای می‌تونه بگذره. من همیشه می‌تونستم از موهام بگذرم. هیچوقت حساسیت دخترای دیگه رو نداشتم، چون معتقدم: "موئه دیگه، درمیاد."

آهنگو بگو😂 فقط ببینید چقدر ظریف بریدمش🙂‍↔️

حاجی احساس می‌کنم سبک شدم. واقعاً برای تنوع خیلی خوبه. از این کارا بکنید :)))

به جانم جفا کردی...

این یکی از قطعه‌های مورد علاقه‌ام از جمشید شیبانیه که اونقدر ظرفیت داره که هرچقدرم کاورش کنند اصلاً تکراری نمی‌شه. این یکی از سارا نائینی و قطعه‌ی پایینی از تاراست.

 

خشم‌انگیز

یه کاور دیگه از حانا. 

دخترای خوش‌صدای دیگه‌ای هم می‌شناسم و من به وجودشون مفتخرم💚 کلا انقدری که از موفقیت هم‌جنس‌های خودم خوشحال می‌شم از موفقیت غیرهم‌جنس‌هام خوشحال نمی‌شم. اسمشو هرچی دوست دارین می‌تونین بذارین. همینی که هست.

امروز خیلی خشمگینم و هر اتفاق کوچیکی روی مخم می‌ره. می‌نویسم: "انگار همیشه یک جای کار می‌لنگد و نمی‌شود هم کاریش کرد."

بریم ببینیم برای خوب کردن حالمون چیکار می‌تونیم بکنیم🏃🏼‍♀️🦋

رنج گذراست.

 

به قول جودی: «همیشه بعد از طوفان، آسمونْ آبی و قشنگه.»

 

قسمت دوم جودی ابوت رو می‌بینم و گریه می‌کنم. شور و اشتیاق زیاد جودی برای زندگی رو می‌بینم. به این فکر می‌کنم که اگه افکار من از سر جودی هم می‌گذشت می‌تونست باز همینقدر امیدوار باشه؟ و چرا از اینکه انتخاب شده بود به دبیرستان فرستاده بشه انقدر احساس عذاب وجدان داشت؟ به نظر می‌رسه قرعه قرار بوده فقط به اسم یک نفر بیفته و هرکسی جز اون یک نفر از این قاعده جدا بود. خوشبختی تصادفی؟