Leap of faith
but your memory..."
"...Understands it anyway
«گاهی قلب یا ناخودآگاه چیزی را میفهمد که عقل هنوز نمیتواند توضیحش بدهد.»
توی برههای از زندگیام هستم که وبلاگنویسی جزو اولویتام نیست. از اون گذشته احساس میکنم دیگه روحی تو تن بلاگیکس نمونده. همون احساس مُردگی بلاگفا رو تو قلبم مشاهده میکنم. مدتها فکر کردم تا این تصمیم رو بگیرم. دلم نمیخواست هیجانی رفتار کنم.
اینجا آدمای خوبی داشت؛ وبلاگنویسهای خوبی. وبلاگنویس موردعلاقهی من هم هنوز مینویسه و این خوبه. البته نه برای من، برای شماهایی که میمونید و میخونید.
مطمئن باشید هر حسی که نسبت به من داشته و دارید دوطرفهست، حتی تنفر. اگر با بعضیاتون تند یا بیتفاوت برخورد کردم، میتونید یقین داشته باشید که یه دلیلی پشتش بوده، حتی اگه شما اون دلیل رو ندونید. حداقل تلاش کردم رو بازی کنم و پشت سرتون بدجنسبازی درنیارم.
فصل رفتن برای من همیشه تابستون بوده. به نظرم حیفه پاییز و زمستون باشکوه رو با رفتنها خراب کنیم.
به طور ویژهای از نرگس عزیزم ممنونم که "همیشه و در هر شرایطی" پیشم بود و با اینکه احساس میکردم از سمت خیلیا توی بلاگیکس طرد شدم، با وجودش احساس تنهایی نمیکردم. همیشه بودن با گاهی بودن متفاوته.
این اواخر خیلی فرصت نمیشد به وبلاگهاتون سر بزنم و براتون بنویسم. اما از توی گشتوگذار لایکتون نمیکردم. در این مورد میتونید مطمئن باشید :)))
بعد از ضربهی شدیدی که از اعتماد به یه سایت آپلود ایرانی با دامنهی ir خوردم و پریدن عکسام، تلاش کردم تا جایی که میتونم پستهای عکسدارم رو درست کنم، مخصوصاً پستهای آنه رو. از آخرین پست آنه[شمارهی 50] تا آخر پست 33 رو درست کردم. تلاش میکنم بقیهشم به زودی درست کنم. تا زمانی که اینترنت بینالمللی در دسترسمون باشه، احتمالاً عکسا بدون مشکل نمایش داده میشن. در غیر اینصورت دیگه واقعاً نمیدونم چجوری میشه.
یه روزی گفته بودم دوتا آهنگ از لارا فابیان هست که بیاندازه دوسشون دارم. یکیشونو همون موقع اینجا گذاشتم. دومیاش رو هم حالا قرار میدم، به عنوان آهنگ خداحافظی.
گذر زمان همهچیز رو روشن خواهد کرد.
برای ایران و مردم ایران آرامش میخوام. آرزوی من یه ایران آزاد و سبزه.
زندگی به کامتون🍀