خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها

خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها

گل‌هایی برای خوندن!

Nihan🔗Kemal

Bir istiridyenin kıymetli incisini sakladığı gibi, saklarım seni
Bir bahar dalının narin tomurcuklarını sakındığı gibi, korurum seni

Çok derin derin
Derin derin derin derin derinlerimde, ellerin
Bir armağan gibi, Tanrı'dan bana
Kış güneşinde altın kirpiklerin

Ben seni çok sevdim
Ben seni çok sevdim
Belki zordur anlaması sessizliğimden
Ben seni çok sevdim
Ben seni çok sevdim
Sen oku kelimeleri gözlerimden

همان‌طور که صدف، مرواریدِ گران‌بهایش را در دل پنهان می‌کند، من هم تو را در وجودم پنهان می‌کنم.
همان‌گونه که شاخه‌ای در بهار، از غنچه‌های ظریفش محافظت می‌کند، من هم از تو محافظت می‌کنم.


خیلی، خیلی عمیق... در ژرف‌ترین لایه‌های وجودم، دستانت برایم هدیه‌ای هستند، گویی از سوی خدا.
مژه‌های طلایی‌ات زیر آفتاب زمستانی می‌درخشند.


من تو را بسیار دوست داشتم♥️
من تو را بسیار دوست داشتم.
شاید فهمیدنش از سکوتم آسان نباشد.
من تو را بسیار دوست داشتم.
من تو را بسیار دوست داشتم.
تو واژه‌ها را از چشمانم بخوان.

 

چون امشب عروسی کمال و نیهان بود و من نصفه جون شدم تا به سلامت تموم بشه🫩

دور نبودنِ تو خط کشیدم.

"... تو رو می‌دیدم از اونور اَبرا

که می‌خوای سَرسَری از من رد شی

 آسمونو بی‌تو خط‌خطی کردم

چجوری می‌تونی انقده بد شی؟..."

داشتم کالکشن آهنگ‌های محسن یگانه رو گوش می‌دادم که رسیدم به این یکی. به نظر من این یکی از بهترین آهنگ‌هاش تو زمان خودش بوده. محسن یگانه هم تقریباً مثل همه‌ی پاپ‌خون‌های دیگه با گذشت زمان رو به افول رفت، البته کمتر. ولی از حق نگذریم. دوران اوجی هم داشته و اون زمان تقریباً همه‌ی آهنگاش خوب بوده[مثل آلبوم حبابش یا تک‌آهنگ‌های دیگه‌اش].

به این فکر می‌کردم که اگه مرتضی الان بود، اون هم رو به افول رفته بود یا نه. چون مرتضی دقیقاً زمانی رفت که توی اوج بود و اون زمان هنوز خیلی‌ها توی اوج بودند.

اولش که داشتم این پستو می‌نوشتم خیلی چیزها می‌خواستم بگم ولی الان هم بخشی‌اش رو فراموش کردم و هم اینکه می‌بینم هیچ و تأکید می‌کنم هیچ ربطی به هم ندارند :)))) امشب نمی‌خوام قیمه‌ها رو بریزم تو ماستا. پس رهاشون می‌کنم.

شبت به خیر✨

Lonely

What if you had it all..."
?But nobody to call
Maybe then you'd know me
Cause I've had everything'
But no one's listening
"...And that's just fuckin' lonely

اینو ته مهای فایلام پیداش کردم. مال پنج سال پیشه که این آهنگ تازه اومده بود. همینجوری خواستم شما هم ببینیدش. یه جاش می‌گه «همه گذشته‌ی منو می‌دونند، انگار که خونه‌ام از شیشه ساخته شده». یعنی درونش قابل رویته. یاد وب خودم افتادم، "خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها". جایی که شماها می‌تونید گل‌هاش رو از پشت شیشه‌ها ببینید🌷💐🌾

پ.ن: واقعاً اندازه‌هاش رو مخمه و هیچ‌کاری در این باره نمی‌تونم انجام بدم، چون در غیر اینصورت کیفیتش افتضاح می‌شه.

شبتون به خیر✨

اون شبای پُرستاره

"...رو تو می‌مونه همیشه بدونْ عمیقْ احساسم..."

صبح که بیدار شدم و اومدم اینجا متوجه تغییراتش شدم. هنوز عمیقاً بررسی‌اش نکردم ولی با یه نگاه سرانگشتی دریافتم که امکان حذف دنبال‌کنندگان رو اضافه کردند که اینو من خودم شخصاً ازشون درخواست کرده بودم: Link

بعد دیگه امکان لایک کردن کامنت اضافه شده. یه چیز جالب دیگه هم که به چشمم اومد این بود که توی گشت‌وگذار قسمت پایین سمت راست پست پروفایل نویسنده رو نمایش می‌ده. اینجوری می‌شه فهمید هر وب متعلق به کیه. کاربردش بیشتر برای اون نویسندگانیه که چندتا وب دارند. اینجوری که ما پیش خودمون بگیم عه این وبم مال این بوده پس :))) [آخه نه که اینجا یه دهکده‌ی کوچیکه و همه‌ی همسایه‌ها همو می‌شناسند برای همین) فقط یه موضوعی که خیلی رومخم رفته این قسمتیه که داری می‌نویسی و از دونقطه و پرانتز می‌خوای برای لبخند و خنده‌های شدیدتر استفاده کنی و این به زور می‌خواد کمکت کنه و یه ایموجی شکلک‌دار رو جایگزینش کنه :| آقا من نمی‌خوام تو به من پیشنهاد ایموجی بدی... ای بابا... من بدون لبخندهای محبوبم اصلاً نمی‌تونم تایپ کنم :

یه چیز دیگه هم اینکه قسمت میزکار به نظر من اون بالای بالا باید ایجاد پست باشه. چون این مهم‌ترین بخش این قسمته. اینکه رفته تو حاشیه رو دوست ندارم.

جدا از همه‌ی اینا صبح دیدم الماس شدم :)))) حقیقتا انتظار نداشتم. چون حدود 2000تا تجربه کم داشتم هنوز. رنگ پروفایل قبلی‌ام چون یه رگه‌هایی از آفتاب و سیاهی داشت به آبی نمی‌اومد. حتی سیاه خالی هم به آبی نمی‌اومد. انگار سیاه، آبیِ محبوبمو خفه می‌کرد. نمی‌خوستم اینطور بشه. این شد که عوضش کردم. حالا هم سبک‌تر شده و هم تابستونی‌تر :]

از کلاف‌ها

در حالی که به آهنگ بالا گوش می‌دم، به این فکر می‌کنم که امشب چقدر درد دارم. با اینکه مُسکِن خوردم. بیشتر از همه هم پام درد می‌کنه. اما دردش آزاردهنده نیست. مثل کوفتگی بعد از ورزش می‌مونه. خوابم میاد اما کلافه‌ام. چرا کلافگی دست از سر من برنمی‌داره واقعاً؟ و چرا خواب در مقابل کلافگی پیروز نمی‌شه؟[اون استیکره که داره موهاشو می‌کَنه]

به تازگی یه مطلبی خوندم که می‌گفت تا وقتی تو از آسیب‌پذیری‌ات خجالت نکشی، اون دیگه نقطه ضعف تو محسوب نمی‌شه. درواقع ذهنم خیلی درگیرش بود و این جمله انگار آتیش اون پرسش رو خاموش کرد.

همینو می‌خواستم بگم. باید دید در این جدال چه کسی پیروز می‌شه؛ خواب یا کلافگی.

خوب بخوابی، شبت به خیر✨

🌈 Loving you is like chasing the

MP3

I tried to scream but you couldn't hear me..."
You look like a dream I wanna stop dreaming
'🩸Cause baby, I'm

I tried to wave but you couldn't see me
There is nothing to save as long as you're leaving
'Cause baby, I'm bleeding

Give me a sign I don't wanna lose my mind
Tell me the truth I can't take another lie
Stop telling me that it's gonna be alright
"...Give me a sign, I don't wanna lose my mind

 

"عزیزم از گفتن اینکه همه‌چیز درست می‌شه دست بردار."

"حقیقت رو به من بگو. من دیگه نمی‌تونم یه دروغ دیگه رو تحمل کنم."

Happier

MP3

Oh, I hope you're happy..."
But not like how you were with me
I'm selfish, I know, I can't let you go
So find someone great, but don't find no one better
"...I hope you're happy, but don't be happier

 

اینا نوشته‌های یه حسود پلاستیکی برای کسیه که دوستش داره.

"هرگز با او خوشحال‌تر از وقتی که با من بودی نباش."

و هرگز او را بیشتر از من دوست نداشته باش...

But I'm so blue

MP3 

🦋 You were born bluer than a ..."
"...Beautiful and so deprived of oxygen

توی اتاقم دراز کشیدم و این آهنگو گوش می‌دم. درواقع یه‌هو یادش افتادم و دلم خواست بشنومش. جزو مورد علاقه‌هامه💠🌀 یه مقدار هم ترسناکه.

به این فکر می‌کردم که اندکی بودن میون نبودن‌های اجباری اونقدرا هم بد نیست.

شب به خیر💙

?Papa, où t’es

MP3

?Où est ton papa
?Dis-moi, où est ton papa
Sans même devoir lui parler
Il sait ce qui ne va pas
Ah, sacré papa
?Dis-moi, où es-tu caché
Ça doit faire au moins mille fois que j'ai
Compté mes doigts, hé
 
 

شیفته‌ی این آهنگ شدم :)))) زیبا، من واقعاً متأسفم که زودتر نشنیده بودمت... 

داستان پشت این قطعه غم‌انگیزه. آهنگ اصلی‌اش مال Stromae هست. یه پسر آفریقایی که پدرشو در جریان نسل‌کشی رواندا در سال 1994 از دست داد. اون هیچوقت فرصت اینو نداشت که پدرشو بشناسه. در طول آهنگ که از زبان یه کودک بیان می‌شه، مدام جمله‌ی "?Papa, où t’es" تکرار می‌شه. معنی‌اش می‌شه: "بابا کجایی؟". 

موزیک ویدیوی رسمی‌اش هم توی یوتیوب هست. خیلی جالبه. یه پدر کاملاً بی‌حرکت و مجسمه‌وار رو نشون می‌ده که هست ولی انگار نیست. عملاً هیچ‌کاری نمی‌تونه انجام بده و پسربچه همش سعی می‌کنه اونو با خودش همراه کنه. اینا همش ابهام‌های پسرک رو در مورد واژه‌ی "پدر" و حضورش نشون می‌ده. خیلی قشنگه در کل❤️

آهنگ اصلی:

MP3

لینک موزیک ویدیوی رسمی‌: Link

پ.ن: خنده‌ی عروسکا خیلی ترسناکه. آدمو یاد آنابل می‌اندازه.

با هر رنگی کشیدمت

"خونه‌ی من اونجاست که بوی تو باشه

پنجره‌هاش هربار به روی تو وا شه

می‌بافم رویایی که موی تو باشه

می‌دونم که بهش می‌رسم

دل به جاده می‌زنم گر سوی تو باشه

به اون شهر شلوغ که هیاهوی تو باهاشه..."

 

چه آهنگ گوگولی‌ای بود. الان خودمو یه مهربان غمگین اکلیلی حس می‌کنم :)✨

خورشیدِ پراکنده در انتهای آب‌ها

MP3

"... کی تو رو دوستت داره قد یه دنیا

کی می‌خواد با تو باشه حتی تو رویا؟..."

این آهنگ برای من قطعه عکسی از غروب دریاست. یه عکس کهنه‌ی زرد با رگه‌هایی از سرخی که بوی غم و تنهایی و رفتن می‌ده. عکسی که ته صندوقچه‌ی مادربزرگ جا مونده و احتمالاً آخر ماجرا توسط یه دختربچه‌ی فضول کشف می‌شه. اونم در حالی که سعی می‌کنه به داستان پشتش پی ببره با نگاهی آمیخته به شگفتی و دقت بهش خیره می‌مونه... کی می‌دونه که اون عکس شاهد چه لمس‌ها و چه اشک‌ها و چه بوسه‌هایی بوده؟!

آهنگ اصلی مال مرتضاست. شادمهر کاورش کرده. ولی دلم خواست ورژن شادمهرُ بذارم. با اینکه ریتم آهنگ مرتضی رو بیشتر می‌گیرم. زیرلب می‌خونم: "دل من هواتو داره... دیگه طاقت نمیاره این... این دل همیشه گریون مثل ابرای بهاره...".

...Dance me to the end of love

یکی از دوستانم که خیلی دوره از اینجاها، حالمو پرسید. دوباره یادم اومد تا چه حد متلاشی شده‌ام و چقدر دارم برای بهتر کردن شرایط تلاش می‌کنم. یادآوری خوبی نبود :)

قطعه‌ی بالا رو چقدر دوست دارم. بی‌اندازه مناسب رقص دونفره‌ست :] یادتون باشه که من این آهنگو دوست داشتم.

Sana bile bile kandım

MP3

Yoksan bütün dünya yansın..."

Yansın, senle işimiz zor ama ikimizden biri yansın

Uyudum ve uyandım en güzel rüyamsın

Ellerimi tut ortalık alev alsın

"...Fenasın

ایشون تازه به پلی لیستم اضافه شده و باید بگم دوسش دارم💛 می‌گه: "آگاهانه فریبت رو خوردم". آخه یه سریا فکر می‌کنند خیلی زرنگ بودند که مخ کسیو زدند(چقدر از این اصطلاح بدم میاد). خلاصه که عزیزم این صرفاً به خاطر توانایی تو نبوده، اون طرف خودش "خواسته" بوده. وگرنه خودتم می‌کشتی نمی‌تونستی مخشو بزنی. ماجرا از اون جایی دارک می‌شه که بفهمی اصلاً خود طرف یه کاری کرده تو سمتش بری و شانستو امتحان کنی :)))) وقتی تصور زرنگ بودن تو ذهنت شکل می‌گیره باید فکر اینجاهاشم بکنی. 

نمی‌ذارم باد زمان ببرتت قاصدک بشی.

"... در باز شد و اومدی تو

کل دنیام ☀️ شد اومدی تو..."

دوست‌داشتنی‌ترین قسمت این آهنگ برای من همینه. یه نفر چقدر باید روشن باشه که وقتی پاشو می‌ذاره تو زندگی‌ات جهان تو هم آفتابی بشه؟ آفتابی یعنی شاد، رخشنده، اکلیلی، زرد. آخه من فکر می‌کنم شادی زرده. همیشه اینطور فکر می‌کردم...

برای بازماندگان

MP3

"... این خاطره‌ها کرده دیوونه‌م

زندگیمو بهت مدیونم..."

با وجود قافیه‌های تکراری و قابل حدس و صدایی که اعصاب بعضیا رو خورد می‌کنه، دلتنگی زیادی در این آهنگ هست.

راستش هنوز با احساسات جدید امشب کنار نیومدم‌. با اینکه می‌دونستم اینجا بعد وصل شدن نت جهانی خلوت‌تر می‌شه، ولی تا این حد رو واقعاً انتظار نداشتم. احساس بدی دارم. یه جوری یه سریا گذاشتن رفتن انگار اولین باره نت جهانی رو از نزدیک می‌بینند. خیلی چیزا می‌تونم بگم ولی ناراحت می‌شین :)))) به هرحال من خیلی ناراحتم و با یه سریاتون هم قهرم.

 

+خیلی خوبه که لااقل تو هستی. با اینکه باهات حرف نمی‌زنم. 

بودن مردمان ه‍ دوچشم هم خوشحالم می‌کنه خیلی :)

رقصنده‌های بالدار

MP3

Before you say goodbye..."
You better make sure you've said it all

So come and hold me tight
Last chance let's dance on the wire
Don't worry 'cause tonight
"...Tonight we are the flyers

یک پراکنده می‌کوشد افکار خود را متمرکز کند ولی اندیشه‌هایش مدام در خلأ پخش و پلا می‌شوند. امروز دلهره‌ی زیادی دارم. کاش به خیر بگذرد.

دو قطعه از Lara Fabian هست که من بی‌نهایت دوستشان دارم. یکی‌شان را در این پُست سنجاق کردم.

 

گَنگ یعنی واقعی!

MP3

"... گَنگ اونیه که

بگو چقدر مرام داری، بگم چقدر گَنگی، چه حرف قشنگی!

گَنگ اونیه که مرضو می‌بَره، گَنگ اونیه که یه وجبم باشه قدش سرت محلو می‌بنده

گَنگ اونیه که هرچقدرم نشه وقتی دست داد باهات دیگه حرفش عوض نشه

بهت فن نزنه، با اینکه دستتم بلده خالیه ولی اون حسابه رو بحثشم نکرده باهات تا الان

کیو داری دورت بامرام؟ پا خنده‌هات بوده تا عزات

عمل کرد بی کاغذا

قولاش هیچوقت نشد برعکس دربیان از آب

سلامتی گَنگای واقعی، گَنگ تویی وایسادی پا باورات حتی اگه خالی‌ای

گَنگ تویی حاجی، گَنگ یعنی واقعی، یعنی واقعی..."

 

این آهنگه رو خیلی دوس دارم💙 یه وایب مشتی‌گونه‌ی خاصی داره.

برای شب‌های آتشین

MP3

Oh, lover, forgive me..."
My fickle heart is twisted in
It's turning in the wind
Well, I'm trying to reel it in
It's failing me again

You see I bought a ticket for a one way train
And I don't know if I'll return again
'Cause I traded in my friends

For a world I've never seen
For a place I've never been

?How'd we end up here
?How'd we get so lost
?How'd we end up here
"...?How'd we get so lost
 

چرا که من از جنس باد بودم و تو از جنس خاک. تو ریشه در همین خاک داشتی و منْ تکه‌پاره‌تر از همیشه سبک‌سرانه در عبور... 

کشانده شدم... 

ناگاه خودم را در تو و شاخه‌هایت را دور پیکرم دیدم؛ سفت و سخت. همان‌طور که یک‌بار از آن حرف زده بودی. گویی میان ما دیگر فاصله‌ای نبود. دست‌وپا نزدم. من در آن لحظه زمین را برای اول‌بار آشنا دیدم. انگار تمام عمرْ تو را و زمین تو را می‌شناختم. دیدارت برایم همان لذتی را داشت که آشنا دیدن در غربت دارد. می‌دانی چه می‌گویم؟ همان‌قدر گرم و دنج و آتشین. گمان می‌کردم «خانه» را در وجود تو می‌یابم. اما تو مرا زخمی می‌کردی و بعد به روی خودت نمی‌آوردی که می‌دانی شاخه‌هایت چگونه پیکرم را می‌خراشند. تمامی این‌ها آتش به جانم می‌انداخت، اما جز یکی دوبار دم نزدم. در فرجام بر آن شدم که بروم و تو چه می‌دانی که آدمی باید به چه نقطه‌ای رسیده باشد که تصمیم بگیرد برود؟ دریافته بودم که تو نیز مانند همه مرا چون نوازش می‌دیدی و مرا چون نوازش می‌خواستی، اما من خروشان‌تر از آن بودم که راکد بمانم... با این حال در آخرین لحظات تو را بوسیدم و تکه‌ای از وجودم را برای همیشه پیش تو جا گذاشتم. دلیل رجعت‌های متوالی‌ام به تو نیز همین است. همان رجعت‌های شبح‌وار. من هستم ولی تو نمی‌توانی مرا ببینی و گمان می‌کنی نیستم. شاید حتی بهتر باشد گمان کنی که نیستم. تا بتوانی بی‌پروا خودت باشی و گه‌گاه با خودت اینطور بیندیشی که من هیچ‌گاه واقعی نبودم. که آن‌کسی که تو را آزار داده من بودم و هرگز دوستت نداشته‌ام. این‌ها می‌تواند تو را قانع کند که احساسات مرا بی‌اعتبار بشماری؟! اینطور نیست! دوستت دارم و همان‌طور که پیش‌تر گفتم نمی‌خواهم تو را درگیر دنیای تاریکم کنم. ترجیح می‌دهم به یاد من نباشی و خوشحال باشی تا به یاد من و "کشانده‌شده". می‌خواهم این نامه را با جمله‌ای از کافکا به اتمام برسانم: «بال تو را می‌بوسم پرنده‌ی قلبم». با اینکه پرنده نیستی :)) مراقب قلب گنجشک‌گونه‌ات باش.

—مهربان

شاید آدما می‌نویسن که فراموش نشن...

شاید هم برای اینکه احساساتشون نگنده...

فقط اینو می‌دونم که یه نویسنده ذاتا همیشه می‌نویسه، هرجایی که باشه...