اون زنده موند
"برای قلبش و روحش و باوراش زنده موند
حتی اگه خواستن نذارن جا براش
غرور و ترس و کینه از تو قلبش رفت
وقتی تمام خاطرات تلخو دفنش کرد..."
تقریباً تمام متنشو دوست دارم. ورس صادق هم خیلی خوبه :))
"برای قلبش و روحش و باوراش زنده موند
حتی اگه خواستن نذارن جا براش
غرور و ترس و کینه از تو قلبش رفت
وقتی تمام خاطرات تلخو دفنش کرد..."
تقریباً تمام متنشو دوست دارم. ورس صادق هم خیلی خوبه :))
این روزا خیلی دارم براتون آهنگ میذارم. مدتیه میل به اشتراک گذاشتن در من فعال شده :)))
این یکی از آهنگاییه که خیلی دوسش دارم. تنها مناسبتشم با امروز این تیکهشه: «هنوزم جایی جز زیر پای تو نی بهشت، منم همون پسرت یک اردیبهشت». لعنتی تولدش یه روزیه که هیچوقت یادم نمیره :))))
"منو نترسون اگه یه روز تنها بشم
چند سال قبل بودیم چند تا پسر
تو عکسای هم بودیم همپای هم
همسایه هم بودیم اما یه شب
با همه لج کردم نکرد صبر واسه من
نه یه نفر
تنها یه نخ سیگار دم در مکث
همه رفتن
شد کج راه من، چون بیمعرفتن...
چون بیمعرفتن..."
اگه میتونستم یه توصیه بهتون بکنم، اون این بود که این روزا خونه نمونید. حیفه. برید بیرون قدم بزنید، درختا رو ببینید و زیر بارون بهاری خیس شید. ولی از اونجایی که وضع مملکت مشخص نیست و نمیخوام به خطر بندازمتون میگم یکی دو روز صبر کنید. احتمالاً تا اون موقع مشخص میشه. اگه همهچی اوکی بود، خونه نمونید، برید بیرون قدم بزنید، درختا رو ببینید و زیر بارون بهاری خیس شید. این روزا تنها چیزی که حالمو خوب میکنه آبوهواست :))
پ.ن: چون این آهنگه الان داره توی اسپیکرم پخش میشه، واسه شما هم گذاشتمش.
بخشیدن هودی فقط به کسی که خیلی دوسش داری، اتفاق میافته :)))
امروز صحنههای قشنگی رو با چشمام قاب گرفتم. اون لحظه خیلی دوست داشتم آنچه من میبینم رو بتونم به آدمای دیگه هم نشون بدم. ولی دستم به سمت گوشیام نرفت. در نتیجه عکسی هم نگرفتم. فقط نگاه کردم، فقط نگاه و زیر بارون دیوونهی بهاری خیس شدم.
پ.ن: این آهنگه وایب خوبی بهم میده.
پ.ن 2: راستی امروز یه نفرو دیدم که شوق زندگی کردن داشت!
دارم از دنیای واقعی و متعلقاتش میگریزم؛ چند روزی هست. واقعیت زشت و متعفن و ترسناک است. دیشب همانطور که دراز کشیده بودم تا بخوابم، ناگهان از ذهنم گذشت که اینهمه بدی و زشتی را نمیتوانم تاب بیاورم. همهجا تاریک بود که هجوم وحشیانهی دلهره را به قلبم احساس کردم. پنیک بار دیگر یقهام را گرفته بود و رهایم نمیکرد. میدانی؟ پنیک خود خود نابودی است، باورم کن. اینطور وقتها باید با خودت خیلی مهربانتر از همیشه باشی. چرا که اگر خودت هم خودت را تنها بگذاری، پنیک تو را خواهد بلعید. دستانم را جلوی صورتم گرفتم و در تاریکی شب به آنها خیره شدم. گفتم: «چیزی نیست عزیزکم، درست میشود.» سپس سه چهار ضربهی متوالی به شانهی چپم زدم، انگار که مثلا بخواهم حرفی که زدم را تایید و حمایت خودم را ابراز کرده باشم.
آهنگ بالا چند روزیست که مدام توی ذهنم پخش میشود. پس آن را اینجا گذاشتم...
پ.ن: حال بیسروته نوشتههای بیسروته هم میآفریند.
دخترکم، دیدی بعضی آدما چطور شایستهی صفاتی که بهشون میدادی نبودند؟ یادت میاد دو سه روز پیش که حرفِ شناختنِ تو شده بود، بهت گفتند: «تو زیاد آدما رو دوست نداری»؟ اون موقع لبخند متعجبی زدی و از ذهنت گذشت که اونا چطور این موضوع رو متوجه شدند؟ ولی بعدش با تکون دادن سر تأییدش کردی. «تو زیاد آدما رو دوست نداری.» و من بابتش بهت حق میدم.
میترسم نه از مرگ،
میترسم بیش از آن که دوباره چشمانت را نبینم
یا شاید بیخبر یه روزی بیاد که
بشه آرزومون خندیدن :)
خیلی وقته که پرنده نمیخونه
خیلی وقته دیگه هیچکس نمیمونه
خیلی وقته دیگه چشمات نمیخنده
خیلی وقته، خیلی وقته، خیلی وقته
پ.ن: امشب فقط آهنگ گوش بدیم. خوب بخوابین✨
Now I lay me down to sleep
Pray the Lord my soul to keep
Angels watch me through the night
✨Wake me up with light
دوسش داشته باشید، چون من دوسش دارم.
شاید آدما مینویسن که فراموش نشن...
شاید هم برای اینکه احساساتشون نگنده...
فقط اینو میدونم که یه نویسنده ذاتا همیشه مینویسه، هرجایی که باشه...