خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها

خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها

گل‌هایی برای خوندن!

به کوزکوتوپیا خوش اومدید!

این انیمیشنیه که من و داداشم بچگیامون خیلی دوسش داشتیم، همشم دیالوگاشو تکرار می‌کردیم و از خنده منفجر می‌شدیم:

_نمی‌خواد بگی. ما الان نزدیک یه آبشار بزرگ هستیم.

+بله...

_سنگ‌های تیزی هم داره؟

+یحتمل...

_ازت متنفرم!

یا اونجا که پاچا می‌گفت: «شترِ حرف‌بزن، خودپسند!»

نکته‌ی جالب اینه که اینا هیچوقت تکراری نمی‌شدند و همیشه شدت خنده‌مون دقیقاً مثل اولین‌باری بود که تصمیم گرفتیم این دیالوگا رو تکرار کنیم :)))))) هنوزم بعد اینهمه سال همونجوریه...

دوتا تیکه‌اش هست که من خیلی دوسشون دارم و براتون اسکرین ریکورد گرفتم:

خلاصه خیلی پیشنهادش می‌کنم :)))) و حتماً هم دوبله ببینید. کم پیش میاد به کسی توصیه کنم چیزی رو دوبله ببینه ولی این دوبله‌اش خیلی خوبه. مخصوصاً صدای کوزکو :))))

The Emperor's New Groove🎬

گرفتاری شدیم :))))

مامان شمام اینطوریه که خیلی رندوم صداتون می‌کنه بعد که می‌گید: «بعله؟»، دیگه جواب نمی‌ده؟

هیچ ربطی به این نداره که چقدر صداتون بلند باشه و چندبار بگید «بعله». اون در هر صورت جواب نمی‌ده.

رنگِ مسی

MP3

یه بار که یه کانفیگی وصل شد و تونستم وارد تلگرام بشم، این آهنگو دانلود کردم. خیلی هم منتظر موندم که سایت‌های ایرانی بذارنش تا بتونم به همون شکل پست پایینی براتون قرارش بدم ولی نذاشتنش. به خاطر همین به این شکل غیرمستقیم می‌ذارمش. بعدا که قرارش دادند اگه یادم بود درستش می‌کنم.

«...بیا که وقتش رسیده

چشمام به راهت خشکیده

صبر هزار سال من

دیگه به آخر رسیده

هیچکسی هم‌صدام نبود

شریک غصه‌هام نبود

کسی که مثل تو باشه

حتی تو قصه‌هام نبود...»

پروانه در برف

MP3 

گنجینه‌ی آهنگ‌های عزیزمو باز کردم و این یکیو از توش بیرون کشیدم. این آهنگ واقعاً برای من عزیزه❤️ به خاطر آدمی که اون موقع بودم؛ یعنی ورژن قدیمی‌تر من.

«اگه گفتم که مثلت هست زیاد، فقط واسه این بود که حرصت دربیاد.»

اون زنده موند

MP3

"برای قلبش و روحش و باوراش زنده موند

حتی اگه خواستن نذارن جا براش

غرور و ترس و کینه از تو قلبش رفت

وقتی تمام خاطرات تلخو دفنش کرد..."

تقریباً تمام متنشو دوست دارم. ورس صادق هم خیلی خوبه :))

به سوی ابدیت

من عاشق گل‌های قاصدکم. خیلی باشکوه و زیبان...

امروز یه دونه‌شونو گرفتم دستم و فوتش کردم :)))) یاد بچگیام افتادم که نسلشونو توی یه باغچه منقرض کرده بودم... من دلم می‌خواد یه باغ پر از قاصدک داشته باشم🤍

جز چندتا رفیق

MP3

این روزا خیلی دارم براتون آهنگ می‌ذارم. مدتیه میل به اشتراک گذاشتن در من فعال شده :)))

این یکی از آهنگاییه که خیلی دوسش دارم. تنها مناسبتشم با امروز این تیکه‌شه: «هنوزم جایی جز زیر پای تو نی بهشت، منم همون پسرت یک اردیبهشت». لعنتی تولدش یه روزیه که هیچوقت یادم نمی‌ره :))))

"منو نترسون اگه یه روز تنها بشم

چند سال قبل بودیم چند تا پسر

تو عکسای هم بودیم هم‌پای هم

همسایه هم بودیم اما یه شب

با همه لج کردم نکرد صبر واسه من

نه یه نفر 

تنها یه نخ سیگار دم در مکث

همه رفتن

شد کج راه من، چون بی‌معرفتن...

چون بی‌معرفتن..."

چرایی

یکی از دلایل محکمی که به خاطرش این روزا اینجا می‌نویسم اینه که بهت بگم تو تنها کسی نیستی که توی این وضعیت گیر کرده. خودتو تنها حس نکن. وضعیت منم مثل توئه، ولی ما باید دووم بیاریم، می‌دونی که؟ هنوز خیلی چیزا رو باید ببینیم، خیلی کارا رو باید بکنیم، هنوز خیلی مونده تا آخرش... اینجاییم تا لحظاتی کمتر سخت بگذره بهمون...

دوس داشتی برام بنویس این روزا برای بهتر کردن حالت چیکار می‌کنی.

نیمکت‌های خیس

MP3

اگه می‌تونستم یه توصیه بهتون بکنم، اون این بود که این روزا خونه نمونید. حیفه. برید بیرون قدم بزنید، درختا رو ببینید و زیر بارون بهاری خیس شید. ولی از اونجایی که وضع مملکت مشخص نیست و نمی‌خوام به خطر بندازمتون می‌گم یکی دو روز صبر کنید. احتمالاً تا اون موقع مشخص می‌شه. اگه همه‌چی اوکی بود، خونه نمونید، برید بیرون قدم بزنید، درختا رو ببینید و زیر بارون بهاری خیس شید. این روزا تنها چیزی که حالمو خوب می‌کنه آب‌وهواست :))

پ.ن: چون این آهنگه الان داره توی اسپیکرم پخش می‌شه، واسه شما هم گذاشتمش. 

بخشیدن هودی فقط به کسی که خیلی دوسش داری، اتفاق می‌افته :)))

از پیله‌ات بیا بیرون پروانه!

"برای هزاران سال، فقط سکوت بود... عشق اولین چیزی بود که آفریده شد، بعد زندگی به همراهش آمد و بعدتر انسان پا به عرصه‌ی وجود گذاشت. در زندگی و مرگ، آن‌ها به آسمان نگاه می‌کردند و دریافتند که آفرینش جاودانه‌ است. سپس «امید» زاده شد. بدان که از دل تاریکی نور بیرون می‌آید و هرچیزی ممکن است... اگر باور داشته باشی..."

Starbright🎬

*نوشته‌ی بالا رو از ابتدای فیلم Starbright برداشتم. یه کمی هم ترجمه‌اش رو تغییر دادم.

**از ژانر علمی—تخیلی بی‌کیفیت بدم میاد و این فیلم متاسفانه نتونست منو همراه خودش نگه داره. تا جایی که حوصله‌ام کشید و نگاه کردم که اینطور بود. به نظر من مهم‌ترین کاری که یه نویسنده یا کارگردان باید انجام بده اینه که دنیای عیان‌کرده‌ی خودشو برای مخاطب باورپذیر کنه، کاری که این فیلم توش شکست خورد. اما یه سری عکس ازش گرفتم که اونا رو نشونه دیدم. نیازشون داشتم :")

پسند بی پسند

از ری‌اکشناتون راضی نیستم. بنابراین تا جایی که تونستم امکان پسندیدن رو روی پست‌هام بستم. هرچقدرشم که مونده سر یه فرصت مناسب می‌بندم. اینجا نباید برای من دوپامین زیادی آزاد کنه. دنبالشم نیستم. به نظر من تلاش برای ارتباط گرفتن با بسیاری از آدما بیهوده‌ست و میزان بخیل بودن یه سری آدما رو حتی از روی میزان لایک کردنشون می‌شه فهمید که طرف دلش نمیاد وقتی میاد پست یکیو می‌خونه، برداره انگشت مبارکشو بزنه رو اون پست و لایکش کنه! انگار ازش چیزی کم می‌شه. انگار جونش درمیاد. اوه، به من نگو که تو فقط محتواهای فاخر رو لایک می‌کنی... چون اینجا آنچنان محتوای فاخری نمی‌بینم. هممون دورهمی داریم از احساسات و بدبختیامون می‌نویسیم. واقعاً غم‌انگیزه بیان کردن چنین بدیهیاتی ولی در عین حال لازم هم هست. از من که گذشت، ولی کلا یادتون باشه دل خیلیا به خاطر همین لایکی که از نظر شما بی‌ارزشه گرم می‌شه. هممون توی شرایط سختی هستیم. حتی اگه نبودیم هم بازم چیزی این میزان از بخل و تنگ‌نظری رو توجیه نمی‌کردا ولی الان شرایط نرمال نیست. باید سعی کنیم هوای همدیگه رو بیشتر داشته باشیم، بیشتر از گذشته. هر طوری که می‌تونیم و ازمون برمیاد. دو دو تا چهار تا کردنو بذارید کنار. با خودتون نگید حالا فلانی اومده دوتا پست منو لایک کرده منم برم دوتا پستشو لایک کنم. برید وبش، اگه دیدید مطالبش خوبه، لایک کنید. باور کنید به خاطر تعداد لایکاتون تو اینجا بهتون مدال نمی‌دن🤦🏼‍♀️

پ.ن: یه سریاتون اما خیلی مهربونید. یادم می‌مونه هر پستی رو که می‌ذاشتم حتی اگه چرت‌وپرت بود، لایک می‌کردید(گرچه من پست چرت‌وپرت نمی‌ذارم. اینو هم از روی فروتنی و مزاح گفتم). در کل من این چیزای به ظاهر کوچیک رو فراموش نمی‌کنم. می‌فهمم کی بدون توقع لایک کرده. کی انتظار بازدید متقابل داشته و با حساب کتاب لایک کرده. من همه‌ی این چیزا رو می‌بینم. ولی چون به روتون نمیارم دلیل نمی‌شه فکر کنید نفهمیدم :))))) این حرفا رو هم برای این بهتون نگفتم که سرزنشتون کرده باشم. فقط می‌خواستم یه جرقه باشم که بهش فکر کنید. مطمئنم خیلیا اینجا به این مسئله فکر کردند ولی به هر دلیلی بیانش نکردند. دیگه فعلا عرضی نیست. شب به خیر.

خطِ رنگی

MP3

امروز صحنه‌های قشنگی رو با چشمام قاب گرفتم. اون لحظه خیلی دوست داشتم آنچه من می‌بینم رو بتونم به آدمای دیگه هم نشون بدم. ولی دستم به سمت گوشی‌ام نرفت. در نتیجه عکسی هم نگرفتم. فقط نگاه کردم، فقط نگاه و زیر بارون دیوونه‌ی بهاری خیس شدم.

پ.ن: این آهنگه وایب خوبی بهم می‌ده.

پ.ن 2: راستی امروز یه نفرو دیدم که شوق زندگی کردن داشت!

گذر

MP3

زیباتر از منی، از خودم می‌گذرم

تو اشک اولی، من بغض آخرم

قبل از دو رو شدن راهتو دور کن

ازم رد می‌شی می‌گذری، غمو مرور کن

مهرت به گله‌ها از ترس گرگه مگه نه؟

فرق حسودی و غبطه بزرگه مگه نه؟

تو رگی

یکی از قشنگیای سریال Kara Sevda برای من مکان‌های مشترکیه که کمال و نیهان اونجاها وقت می‌گذروندند. هر جایی که توش خاطره‌ای ساخته بشه، بعدها با همون خاطره به یاد آورده می‌شه، به خصوص که با کسی که خیلی دوسش داری اون خاطره‌ها رو ساخته باشی. مثلاً «دیوار گریه» که روش نوشته شده بود: «!Nihan kemali seviyor»، جایی بود که اون دوتا بهش تکیه می‌دادند و گریه می‌کردند. اما مسئله اینجاست که اون دیوار به خودی خود معنایی نداشت. کمال و نیهان بهش معنا داده بودند. یا اون چاهه که نیهان رازهاشو بهش می‌گفت. حتی اون درختچه‌ی گل که یه بار آرزوشونو بهش بستند تا برآورده بشه و... می‌خوام بگم وقتی کسی رو عمیقاً دوست داشته باشی، بیشتر سراغ چیزهای مشترک دونفره می‌ری. بیشتر خاطره می‌سازی. حتی بیشتر سعی می‌کنی به چیزهای بی‌معنا معنا ببخشی که فقط برای شما دو نفر بشه. چیزهایی که فقط خودتون درکش کنید. یه سری از روابط اما در این حدی که گفتم عمیق نمی‌شن و جالبه که دونفر هم باهاش مشکلی ندارند. حالا از اینا بگذریم. ببین عزیزم یه سری آدما هیچوقت از قلبت پاک نمی‌شن. حتی اگه خودتو به در و دیوار بکوبی. همون‌طور که اون دوتا سعی کردند ولی نشد. مدت‌ها گذشت و نشد. آدمای دیگه رو دیدند و نشد. یه سری آدما تو عمیق‌ترین نقطه‌ی قلبت قفل می‌شن و از چشات می‌زنن بیرون :)))) حالا اگه شک داری که تو قلبت می‌مونه یا نه، سعی کن کس دیگه‌ای رو دوست داشته باشی. اگه موفق شدی که اون «تو رگی‌ات» محسوب نمی‌شده ولی اگه نه، به حرف من ایمان بیار💙

اسارت

MP3

دارم از دنیای واقعی و متعلقاتش می‌گریزم؛ چند روزی هست. واقعیت زشت و متعفن و ترسناک است. دیشب همان‌طور که دراز کشیده بودم تا بخوابم، ناگهان از ذهنم گذشت که اینهمه بدی و زشتی را نمی‌توانم تاب بیاورم. همه‌جا تاریک بود که هجوم وحشیانه‌ی دلهره را به قلبم احساس کردم. پنیک بار دیگر یقه‌ام را گرفته بود و رهایم نمی‌کرد. می‌دانی؟ پنیک خود خود نابودی است، باورم کن. اینطور وقت‌ها باید با خودت خیلی مهربان‌تر از همیشه باشی. چرا که اگر خودت هم خودت را تنها بگذاری، پنیک تو را خواهد بلعید. دستانم را جلوی صورتم گرفتم و در تاریکی شب به آن‌ها خیره شدم. گفتم: «چیزی نیست عزیزکم، درست می‌شود.» سپس سه چهار ضربه‌ی متوالی به شانه‌ی چپم زدم، انگار که مثلا بخواهم حرفی که زدم را تایید و حمایت خودم را ابراز کرده باشم. 

آهنگ بالا چند روزیست که مدام توی ذهنم پخش می‌شود.‌ پس آن را اینجا گذاشتم...

پ.ن: حال بی‌سروته نوشته‌های بی‌سروته هم می‌آفریند.

چمدان

Negative Space🎬

نحوه‌ی بستن چمدان:

"لباسا رو مرتب بچین/ نصفشو برگردون/ تاشدنیا رو تا کن/ چیزایی که چروک می‌شنو رو بذار/ بعد شلوارا رو از کمر تا کن/ جورابا رو بذار گوشه‌ی چمدون/ کمربندا رو مثل مار دور تا دور چمدون بپیچون/ رو همشون پلاستیک بذار/ بعدشم کفش‌ها رو قرار بده."

"بابا توی یه کارتن خالی خوابیده بود و داشتم با خودم فکر می‌کردم چقدر فضای هدررفته اونجا وجود داره."

بچه‌ی مزرعه‌ی شماره یک

 Only yesterday (1991)🎬

"ما هرگز ناامید نمی‌شویم. ما از گریستن متنفریم، پس بگذار در عوض بخندیم."

"گل‌ها برای هیچکس صبر نمی‌کنند."

پ.ن: دلم خواست یه بار تو جمع کردن گلبرگ‌ها کمک کنم.

آدمی‌زادِ خرابکار

MP3

دخترکم، دیدی بعضی آدما چطور شایسته‌ی صفاتی که بهشون می‌دادی نبودند؟ یادت میاد دو سه روز پیش که حرفِ شناختنِ تو شده بود، بهت گفتند: «تو زیاد آدما رو دوست نداری»؟ اون موقع لبخند متعجبی زدی و از ذهنت گذشت که اونا چطور این موضوع رو متوجه شدند؟ ولی بعدش با تکون دادن سر تأییدش کردی. «تو زیاد آدما رو دوست نداری.» و من بابتش بهت حق می‌دم.

آژیرهایِ لال

MP3

می‌ترسم نه از مرگ،

می‌ترسم بیش از آن که دوباره چشمانت را نبینم

یا شاید بی‌خبر یه روزی بیاد که

بشه آرزومون خندیدن :)

خیلی وقته که پرنده نمی‌خونه

خیلی وقته دیگه هیچکس نمی‌مونه

خیلی وقته دیگه چشمات نمی‌خنده

خیلی وقته، خیلی وقته، خیلی وقته

 

پ.ن: امشب فقط آهنگ گوش بدیم. خوب بخوابین✨

 

شاید آدما می‌نویسن که فراموش نشن...

شاید هم برای اینکه احساساتشون نگنده...

فقط اینو می‌دونم که یه نویسنده ذاتا همیشه می‌نویسه، هرجایی که باشه...