جایی که برآیند هر حسی خنثی می‌شود.

خالی بودن رو بیشتر از دارای هر حسی بودن دوست دارم؛ حتی بیشتر از خوشحال بودن.

من آدم خنثای بهتری‌ام. تا آدم شاد بهتری. تا آدم غمگین بهتری.

[حتی دیروز که مسئول داروخونه سر من و خانوم بغل‌دستی‌ام داد زد من خیلی خنثی بودم. حتی ذره‌ای ازش نرنجیدم. فقط خیلی آروم نگاهش کردم.]