ابر بودن
امروز هستی رو با چشمهای گریان دوست داشتم؛ مخصوصاً ابرها رو. ابرهای سفید پنبهای خیلی مهربوناند؛
و خیلی نرماند و
خیلی زیبا.
اگه مهربان نبودم شاید ابری میشدم تا همهی دوستداشتنیامو بغل کنم، محکمِ محکمِ محکم!
امروز هستی رو با چشمهای گریان دوست داشتم؛ مخصوصاً ابرها رو. ابرهای سفید پنبهای خیلی مهربوناند؛
و خیلی نرماند و
خیلی زیبا.
اگه مهربان نبودم شاید ابری میشدم تا همهی دوستداشتنیامو بغل کنم، محکمِ محکمِ محکم!
رنج گذراست.
به قول جودی: «همیشه بعد از طوفان، آسمونْ آبی و قشنگه.»
قسمت دوم جودی ابوت رو میبینم و گریه میکنم. شور و اشتیاق زیاد جودی برای زندگی رو میبینم. به این فکر میکنم که اگه افکار من از سر جودی هم میگذشت میتونست باز همینقدر امیدوار باشه؟ و چرا از اینکه انتخاب شده بود به دبیرستان فرستاده بشه انقدر احساس عذاب وجدان داشت؟ به نظر میرسه قرعه قرار بوده فقط به اسم یک نفر بیفته و هرکسی جز اون یک نفر از این قاعده جدا بود. خوشبختی تصادفی؟