دنباله‌ها

امروز از اون روزاست که دارم انتقام همه‌چیزو از دفترم می‌گیرم. کاش هیچوقت چرک‌نویس‌های منو نبینی. یه دنیای خط‌خطی و درهمه که تازه فقط یه بخشی از درگیری ذهنمو نشون می‌ده:

قبلنا یه معلم هنر داشتم که خیلی به بافت زدن علاقه داشت و من اون موقع خیلی مسخره‌اش می‌کردم. حالا هر گوشه‌ای از چرک‌نویسام یه بافتی تکرار شده و این دست خودم نیست. خط‌خطی‌های ذهنم وقتی می‌خوان به زبان کاغذ ترجمه بشن به این اشکال درمیان.

از همه‌ی اینا که بگذریم، چند روزیه یه سرگرمی برای خودم پیدا کردم. تعداد مربع‌های کنار هم که جزئی از یک کل هستند رو می‌شمارم:

همه‌ی اینا توی ریاضی فرمول دارند، می‌دونم. ولی من به روش سنتی عمل کردم و سعی کردم ابتدا هرچی مربع رو می‌تونم ببینم و تشخیص بدم بنویسم. نظمی که ناخودآگاه ازش پیروی می‌کردم رو پیدا کردم. من اول تعداد مربع‌های 1×1 رو می‌شمردم، بعد 2×2، بعد 3×3 و الی آخر. متوجه شدم تعداد هر کدومشون مربع اعداد طبیعی از 1 تا بیشترین تعداد مربع هر ضلع هست و بعد مجموع اینا تعداد کل مربع‌های شکل رو نشون می‌دن. البته قبل از اینکه به این الگو برسم تعداد رو درست درآورده بودم و با این الگو فقط مطمئن‌‌تر شدم. حالا می‌مونه مرحله‌ی آخر که باید الگوی شکل nام رو پیدا کنم که بتونم به عنوان یه فرمول برای هر مربع n×n استفاده‌اش کنم که هنوز به میزانی اندیشیدن نیاز داره :)) کاش کارامو تموم کنم، کاش.