کالبد جدید
چند سال پیش یه بلاگری رو میشناختم که خیلی تهاجمی رفتار میکرد. اون زمان احساس میکردم خودشو میگیره و پز چیزهایی که داره رو میده. برای همین ازش به شدت بدم میاومد. چند وقت پیش دوباره به یه پست از همین بلاگر برخوردم و به وضوح متوجه تغییراتش شدم. اینکه چقدر پرمهرتر از قبل شده بود و کلا انگار اثری از اون آدم قبلی باقی نمونده بود. رفتم توی پیجش و چندتا دیگه از ویدیوهاش رو دیدم. یه ذره از داستان زندگیاش رو از زبون خودش شنیدم و بعد بابت اون رفتارهاش بهش حق دادم. میدونی؟ برچسب زدن روی آدما خیلی آسونه. اینکه برگردم بگم: «فلانی اینجوریه.» نه، فلانی اینجوری نیست. فلانی توی این برههی زمانی این ویژگیاش رو نشون تو داده و تو با توجه به خیلی فاکتورها برداشت خودتو ازش داشتی. به قول حسین، «آدما مثل رودخونهاند. آدما صفت نیستند.» برای همین این برداشتهای سیاه و سفید و صفر و صدی برام قشنگ نیست و یه چیز دیگه هم فهمیدم. ما خیلی وقتا فکر میکنیم اگه کسی داره توی پیج خودش از زمین و زمان گله میکنه و نفرتش نسبت به آدما رو نشون میده، منظورش ماییم. نه، منظورش لزوماً ما نیستیم. این آدم در حال حاضر توی شرایطیه که حالش با خودش خوب نیست. همهی این جنگ و جدالها هم درواقع با درون خودشه، حتی اگه جلوهی بیرونیاش نفرت نسبت به آدما باشه.