48


















مراسم خاکسپاری متیو انجام شد. آنه احساس تازهای پیدا کرده بود: اینکه اگه خوشحال باشه یعنی نسبت به مرگ متیو بیتفاوت بوده.
دیالوگهای جالب این قسمت:
«+امروز صبح ساعتها کنار باغچه و گلها بودم. درست مثل زمانی که متیو زنده بود، از زیبایی گلها به هیجان اومدم. اونا گلهایی بودند که متیو خیلی دوستشون داشت. من به جای گریه کردن لبخند زدم. بعد هم احساس ناسپاسی و بیوفایی به من دست داد. فکر کردم شاید لبخند من به این معنی بوده که اصلاً اتفاقی نیفتاده! هرچند همیشه دلم براش تنگه، اما تازگیا یه حس دیگهای پیدا کردم. احساس میکنم هنوز میشه گرین گیبلز رو دوست داشت و از زیباییهاش لذت برد... خانم آلن چند لحظه قبل چیزی شنیدم که مجبور شدم واقعاً بخندم! بعد از اون فاجعه تصور میکردم خندیدن برام بیمعنیه و عزادار بودن باوفا بودنه. چون من زندگی خودمو مدیون متیو میدونم...
_من درکت میکنم آنه، اما متأسفانه تصوراتت غلطه. مگه وقتی تو میخندیدی متیو خوشحال نمیشد؟ مگه از اینکه تو از گرین گیبلز لذت میبردی اون خوشش نمیاومد؟ پس بنابراین از اینکه تو به گرین گیبلز اومده بودی افتخار میکرد. اون تو رو دوست داشت. چرا باید راضی بشه که تو عوض بشی؟ حرفمو باور کن! اگه میخوای روح اون شاد باشه سعی کن همون آنه شرلیای باشی که اون میشناخت. چرا باید ما چشمامونو به روی زیباییهای دنیا ببندیم؟! من احساسات پاک تو رو درک میکنم. آنه از دست دادن عزیزی همیشه رنجآور و دردناکه ولی متأسفانه این اجتنابناپذیره! مرگ عزیزترین کس انسان سنگ محک تحمل اونه. واقعاً از دست دادن متیو برای تو یه فاجعهست. به همین خاطر تصور میکنی اگه از این درد و رنج دور بشی نسبت به متیو نامهربونی کردی. نه، این نامهربونی نیست! این بیتفاوت بودن نیست! به نظر من تو همینقدر که به یاد اون هستی اون روحش شاد میشه. چرا باید تو همیشه غمگین باشی؟ مگه خوشحال بودن عیبه؟»
پ.ن:
1. عکس شمارهی یازده رو ببینید. اولش فکر کردم تاریخ مرگ رو زده 1831. بعد با خودم حساب کردم از سال 1813 تا 1831 چند ساله، دیدم 18 سال بیشتر نیست و اینجوری بودم که: چی؟ 18؟ چطور همچین چیزی ممکنه؟ که دیدم 1881 درست بوده. دندونههای سمت چپ 8 پاک شده بود انگار.
2. هرچی گشتم ربط اسم توماس کاتبرت رو به متیو کاتبرت پیدا نکردم. احتمال میدم این موضوع توی کتاب کاملاً تشریح شده باشه. اما در هر صورت توی دوبله گفتند که توماس کاتبرت پدر متیو و ماریلا بوده. شاید بعد مرگش این اسمو روی متیو گذاشتند. ولی به هرحال هیچکس متیو رو توماس صدا نمیکرد.
3. این پدیدهی گل و گیاه کاشتن کنار مزار خیلی قشنگه❤️
4. پدر گیلبرت بلایت هم عاشق ماریلا از آب دراومد که :))) ای بابا... توی دوبله ماریلا گفت به خاطر غرورش باهاش ازدواج نکرده، ولی بدجوری بوی سانسور میاد. اصلاً قانعکننده نیست. باید دید تو کتاب چی نوشته. اینا رو در اثر جستوجوهام پیدا کردم:
Jennifer Marilla did not marry John Blythe because it would require her leaving Green Gables
John asked Marilla to join him in his travels, but she refused, which seems to be the cause of their breakup
گویی جان بلایت خیلی اهل سفر و گشتوگذار بوده و ماریلا اینو دوست نداشته و همراهیاش نکرده. در نتیجه ازش جدا شده. البته مشخص نیست اینا تا چه حد درسته. باید کتاب رو دید.