Melancholy

این وبلاگ برای من یه دفترچه‌ی مخصوص خلوتمه. البته خلوتِ خلوت هم که نه. یه جور خلوتِ عمومی؛ به این معنا که چیزهایی که اینجا می‌نویسم بازتابی از درونیات من هست، ولی هرکس به گلخونه‌ام بیاد می‌تونه اونا رو ببینه.

قطعه‌ی Melancholy از Jonas Sandberg رو گوش می‌دم و به این فکر می‌کنم که من در گذشته‌های نه چندان دور خیلی بهتر از حالا با خودم رفتار می‌کردم و اون موقع انگار همه‌چیز بهتر بود. به قول حسین: «تنهایی نبودن با خوده نه نبودن با دیگران.»

جهانِ هستی می‌خواد که تو ارزش خودتو بفهمی. برای همین رویدادها و آدم‌هایی رو سر راهت قرار می‌ده که اینو بهت یادآوری کنند و تا زمانی که نفهمی همه‌ی اون اتفاقات دردناک رو برات تکرار می‌کنه.

شب به خیر✨

 

پ.ن: با اینکه ربطی به مطالب پستم نداره ولی داشتم به این فکر می‌کردم که چقدر جالب می‌شد اگه شخصی به نام جهان با شخصی به نام هستی وارد رابطه می‌شد. اونوقت جهان می‌شد "جهانِ هستی" و هستی می‌شد "هستیِ جهان" :)))