46






شروع تعطیلات آنه در گرین گیبلز. مکانهای آشنا. تجدید خاطرات. احتمال ورشکستگی بانک و برباد رفتن تمام پسانداز متیو و ماریلا. دیگر جوان نبودن خواهر و برادر کاتبرت. نیاز به وجود آنه. تردیدی دلآزار میان کالج رفتن و کنار کاتبرتها ماندن.
دیالوگهای جالب این قسمت:
«+شما اون موقع پسربچه میخواستین برای همچین روزایی، ولی عوضش من نصیبتون شدم. اگه من پسر بودم بیشتر میتونستم کمکتون کنم. اونوقت دیگه لازم نبود انقدر کار کنید...
∆چه حرفایی میزنی! میدونی چیه آنه؟ تو برای من هزاربار عزیزتر از یک دوجین پسر هستی! من حاضر نیستم تو رو با هیچچیز عوض کنم! فراموش نکن. یک دختر! دختری که بورس تحصیلی اِفری رو برده دختر منه! من و ماریلا به خاطر داشتن دختری مثل تو افتخار میکنیم. تو مال من و ماریلایی. دختر من، آن شرلی، دختری از گرین گیبلز! تو دختر خودمی آنه! تو باعث سربلندی منی... دختر کوچولوی خودم آنه شرلی!»
پ.ن:
1. این قسمتو توی رختخواب نوشتم.
2. و مجدد متیوی خیلی دوستداشتنی.