45


















نتیجهی امتحانات نهایی مشخص شد: گیلبرت بلایت مدال طلا و آنه شرلی بورسیهی تحصیلی اِفری رو به دست آوردند. به علاوه هیچکدوم از شاگردان خانم استیسی امتحانی رو رد نشده بودند. این مایهی خوشحالی بود. آنه توی نامهای همهی اینا رو برای ماریلا و متیو نوشت و همون روز براشون فرستاد. برادر و خواهر کاتبرت که قبلش نگران بودند حالا خیالشون راحت شده بود. اونا تصمیم گرفتند دیانا رو هم به سرعت در جریان بذارند. برای اینکار ماریلا ایدهای به ذهنش رسید. به اتاق آنه رفت و از صفحه و شمع برای علامت دادن به دیانا استفاده کرد. همونکاری که وقتی آنه در گرین گیبلز بود برای نشونه دادن به دیانا انجام میداد. دیانا از پشت پنجره متوجه علامت شد و خیلی سریع خودشو به گرین گیبلز رسوند و بعد از شنیدن خبر دریافت بورس تحصیلی توسط آنه بسیار براش خوشحال شد. در جشن پایان سال کالج کویین متیو و ماریلا هم شرکت داشتند. اون دوتا به وجود آنه خیلی افتخار میکردند. آنه همیشه مایهی سربلندی اونا بود. بعد از پایان جشن اونا سهتایی به همراه آنه به گرین گیبلز برگشتند. دیانا هم همونجا منتظرشون بود. دیانا و آنه بعد از اینهمه مدت کلی حرف برای گفتن داشتند. آنه بعد از تعطیلات باید به کالج ردموند میرفت. اون همیشه با خودش تصور میکرد که گیلبرت بلایت هم به اونجا خواهد اومد ولی متوجه شد که گیلبرت از پس هزینههای اون کالج برنمیاد. عجیب بود که این موضوع آنه رو ناراحت کرد. چون یکی از رقبای سرسختش رو باید از دست میداد. اون شب آنه خوابش نبرد و به خیلی چیزها فکر کرد...
دیالوگهای جالب این قسمت:
«+وقتی آدم به خونه میرسه آسودهخیال میشه. تو هم همین احساسو داری؟ من گاهی از خودم میپرسم چطور تونستم این مدتو تحمل کنم؟! واقعاً باید یه نیرویی باشه و اون به جز هدف چیز دیگهای نمیتونه باشه... با میل به کالج رفتن و درد غربت رو متحمل شدن اونم دور از بهار گرین گیبلز خیلی سخته. حتی میتونم بگم عذابآوره!»
پ.ن:
1. جهان روز به روز و فصل به فصل پیش چشمان آنه گستردهتر میشه.
2. روبی و جوزی پای خیلی دور و بر گیلبرت میپلکند یا من اینجوری حس میکنم؟