32






















عمه ژوزفین* آنه و دیانا رو برای دیدن نمایشگاه کشاورزی به شهر شارلوت دعوت کرده بود. برخلاف انتظار آنه، ماریلا بهش اجازهی این سفر رو داد. آنه و دیانا در پوست خودشون نمیگنجیدند. در تمام طول مسیر که کوتاه هم نبود، حوصلهی این دو حتی برای لحظهای سر نرفت. اونا انقدر با هم حرف داشتند که انگار سالها بود همدیگه رو ندیده بودند. عمه ژوزفین از دیدن آنه و دیانا خیلی خوشحال شد و اونا رو به داخل خونهاش راهنمایی کرد. بهترین اتاق رو هم برای استراحت در اختیارشون قرار داد. آنه احساس فوقالعادهای داشت. اون تا حالا اینهمه شکوه رو با هم در یک فضا ندیده بود. خونهی عمه ژوزفین اونقدر قشنگ بود که انگار آدما روی ابرها راه میرفتند... زمان بازدید از نمایشگاه فرا رسید. عمه ژوزفین آنه و دیانا رو همراهی کرد و همهجای نمایشگاه رو بهشون نشون داد. اونجا پُر بود از محصولات کشاورزی و دامداری و هنرهای دستی. رومیزی قلابدوزیشدهی جوزی پای بهترین جایزه رو گرفته بود. سیبهای باغ پدر جین اندروز دوم شده بود و پنیر خانم ریچل لیند هم جایزهی اول رو گرفته بود. بعد از اینکه آنه و دیانا همهجا رو دیدند، عمه ژوزفین اونا رو به تماشای مسابقهی ارابهرانی برد. بعد با هم تیراندازی کردند و به خونه برگشتند. فردای اون روز اون سه نفر به دیدن یک نمایش رفتند و بعد با هم بستنی خوردند. روز بعد آقای باری اومد که آنه و دیانا رو برگردونه. آنه صمیمانه از دعوت عمه ژوزفین تشکر کرد. اون خیلی خوشحال بود که داره به خونه برمیگرده. انگار اونهمه شکوه نه تنها باعث نشده بود گرین گیبلز رو فراموش کنه، بلکه دلتنگترش کرده بود...
دیالوگهای جالب این قسمت:
«میدونی چیه دیانا؟ میگم اینجا احساس آرامش و راحتی به من دست نمیده. اینجا انقدر چیزهای ممتاز و قشنگ و گرون قیمت وجود داره که اصلاً جایی برای آرزوی آدم باقی نمیمونه. وقتی آدم فقیره لذت آرزو داشتن، رویاهای آدمو پُر میکنه. به خاطر همین فقر سازندهست!»
«جوزی پای به خاطر رومیزی قلابدوزیشدهاش بهترین جایزه رو گرفته بود. من به خاطر اون واقعاً خوشحال بودم. هرچی باشه اون همکلاسی منه و جایزهاش میتونه باعث افتخار منم باشه. اینجور احساسات خوب همبستگی بچهها رو زیاد میکنه و باعث تشویق اونا میشه. کینه و حسادت هیچوقت نمیتونه به آدم کمک بکنه...»
پ.ن: چهرهی عمه ژوزفین یه احساس جادوگری بهم میده ولی نمیتونم ثابتش کنم.
*شک دارم بالاخره خاله ژوزفین یا عمه ژوزفیناند ایشون :) اینم از دشواریهای زبانیه که اونا یه Aunt دارند برای عمه و خاله و ما این دو رو از هم جدا میکنیم. ولی از اونجایی که ایشونو خانم باری نامیدند، محتملتره که عمه ژوزفین درستتر باشه.
✨از محبت شما بیاندازه ممنونم. کامنتا رو میام به زودی جواب میدم.