19




به مناسبت تولد دیانا خانوادهی باری تدارکات ویژهای دیده بودند و آنه هم مثل دیانا خیلی براش ذوق داشت. اون شب آنه و دیانا دیروقت به خونه برگشتند. آنه قرار بود شب رو در خونهی باریها بگذرونه و هردوشون میخواستند تو اتاق مهمان بخوابند. غافل از اینکه خاله ژوزفین اونجا خوابیده بود. آنه و دیانا هم بیخبر از همهجا دوتایی با شدت روی تخت پریدند و پیرزن بیچاره رو زهره ترک کردند. فردای اون روز آنه صمیمانه از خاله ژوزفین معذرتخواهی کرد. اون بعد از صحبتهای آنه ازش خیلی خوشش اومد...
دیالوگهای جالب این قسمت:
«_چشمک زدن دیگه یعنی چی؟!
+ما به هم علامت میدیم. هرکس یه شمع میذاره پشت پنجره. بعد یه تخته رو جلوش میگیره و برمیداره. این یعنی چشمک زدن.
_بله و در همین حال پردهها آتیش میگیرن و به این میگن آتیشسوزی!»
پ.ن: موقعیت خونهی کاتبرتها و باریها نسبت به هم جوریه که آنه از پشت پنجرهی اتاقش میتونه با شمع و یه صفحه و بازی نور به دیانا علامت بفرسته. جالب نیست؟ اون زمان که هنوز هیچگونه تلفنی تو خونهها وجود نداشت.