16

آنه دیانا رو بعدازظهر به صرف چای به خونه‌شون دعوت کرده بود. دوشیزه باری هم با کمال میل پذیرفت و اومد. اونا توی باغ سیب چیدند و خوردند و مثل همیشه از هر دری صحبت کردند. وقتی برگشتند داخل، آنه دنبال شربت آلبالویی می‌گشت که ماریلا گفته بود تا بتونه با اون از دیانا پذیرایی کنه. اولین شیشه‌ای که بهش چشمک زد رو از اون بالا پایین آورد و گذاشت جلوی دیانا. غافل از اینکه اون نه شربت آلبالو بلکه شراب بوده :)))) دیانا هم تقریباً کل شیشه رو خورد و کلی هم از مزه‌اش تعریف کرد، ولی درنهایت با احساس سرما و سرخوشی و تلو تلو خوران با آنه به خونه برگشت. می‌شه حدس زد که این اتفاق عاقبت خوبی رو در پی نداشته باشه، نه؟ اونم با وجود مادر سخت‌گیر دیانا...

دیالوگ‌های جالب این قسمت:

«_راستی اگه دیانا نخواست چایی بخوره بهش شربت آلبالو تعارف کن. به هرحال فکر می‌کنم شربت برای شما بچه‌ها بهتر از چاییه. در ضمن کیک میوه‌ای هم داریم...

+من از حالا می‌تونم مجسم کنم که چقدر دلچسبه وقتی دیانا پشت میز نشسته و من بهش چایی تعارف می‌کنم و ازش مودبانه می‌پرسم که: "دیانا شکر هم میل داری؟" البته می‌دونم که همیشه چاییشو بدون شکر می‌خوره. اما این دوباره‌پُرسی یه ظرافت میزبانانه‌ست...»

«+آخرین‌باری که هویج رنده می‌کردم یه داستان غم‌انگیز درباره‌ی خودمون ساختم.

_تعریف کن. من داستانای غم‌انگیزُ دوست دارم. چون خیلی شاعرانه و هیجان‌انگیزند.

+من فکر کردم مثلاً تو خیلی مریضی. یعنی آبله مرغون گرفتی و همه تو رو تنها گذاشتند. فقط من میام دیدنت. و من انقدر ازت مراقبت کردم تا اینکه دوباره خوب شدی. اونوقت من آبله مرغون گرفتم و از مریضی مُردم. بعدش منو بردند تو یه قبرستون زیر یه بید مجنون دفن کردند.

_اوه نه... آخرش خیلی شاعرانه بود[گریان]

+هنوز تموم نشده. اوج داستان اینجاست که تو رو قبر من یه بوته گل سرخ کاشتی و هر یکشنبه با اشکات اونو آبیاری کردی تا ثابت کنی به دوستت وفاداری. دوستی که زندگی کوچیکشو فدای تو کرده بود... نویسنده‌ها هم از این فداکاری‌ها و دوستی‌های صادقانه الهام می‌گیرند و شاهکارهای جاودانه‌شونو می‌نویسند. وقتی داشتم هویج رنده می‌کردم، اشکام سُر می‌خوردند و می‌ریختند تو ظرف. من انقدر گریه کردم...»

 

پ.ن: توی دوبله‌ی این قسمت، "شراب" رو "شربت تمشک" ترجمه کردند :)))) وقتی بچه بودم و متوجه این چیزا نبودم با خودم می‌گفتم چطور ممکنه شربت آلبالو خوب باشه و شربت تمشک باعث دل‌درد بشه؟ ای بابا :)))) 

*دوشیزه آنه شرلی گرامی! باید خدمتتون عرض کنم که میان سپتامبر و دسامبر فقط ماه نوامبر قرار نداره! اکتبر زیبای من هم هست که توسط شما بهش کم‌لطفی شده! باید بهش فکر کنم که می‌تونم شما رو ببخشم یا نه. چون انگار که نوای "نوامبر" گفتن شما هربار اکتبر منو کم‌رنگ‌ و کم‌رنگ‌تر کرد. با اینکه من فکر می‌کنم نام اکتبر حتی آهنگین‌تر و شاعرانه‌تر از نوامبره. امیدوارم دفعه‌ی بعدی به این مسائل بیشتر توجه کنید!

با عشق و دوستی؛ مهربان