خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها

خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها

گل‌هایی برای خوندن!

خشم‌انگیز

یه کاور دیگه از حانا. 

دخترای خوش‌صدای دیگه‌ای هم می‌شناسم و من به وجودشون مفتخرم💚 کلا انقدری که از موفقیت هم‌جنس‌های خودم خوشحال می‌شم از موفقیت غیرهم‌جنس‌هام خوشحال نمی‌شم. اسمشو هرچی دوست دارین می‌تونین بذارین. همینی که هست.

امروز خیلی خشمگینم و هر اتفاق کوچیکی روی مخم می‌ره. می‌نویسم: "انگار همیشه یک جای کار می‌لنگد و نمی‌شود هم کاریش کرد."

بریم ببینیم برای خوب کردن حالمون چیکار می‌تونیم بکنیم🏃🏼‍♀️🦋

این داستان: وبلاگ‌های محبوب من

از اونجایی که این ادایی‌بازی‌ها توی بلاگیکس ترند شده، منم می‌خوام کار مشابهی انجام بدم. می‌خوام آدمایی رو بهتون معرفی کنم که بی‌دلیل و خیلی یه‌هویی ازشون خوشم اومد و با شخصیتشون حال کردم(منظورم دوستانه‌ست.) جدای از اینکه وب‌هاشون هم خوبه ولی بحث من بیشتر اون انرژیه‌ست که ازشون گرفتم. اینکه یه‌هویی احساس کردم بین من و اونا مانعی وجود نداره که انرژی بینمونو کدر کنه. البته در مورد بعضی‌ها بحث انرژی نبود، صرفاً وبشونو دوست داشتم. توجه داشته باشید منظورم کسانیه که توی بلاگیکس باهاشون آشنا شدم، نه کسانی که از قبل می‌شناختم.

سهو(رفیق)

لیلیت(دختر خیال‌پرداز لطیفم)

زی زی(دختر خوش‌قلب و پرتلاشم)

خواجه مینا(دختر ادبیاتی و دل‌نشینم)

Akhsham(دختر کم‌پیدای امنم)

Nabikkum(مارشمالوی گوگولی)

پابرهنه تا صبح(راستش تا حالا یه بارم باهاش صحبت نکردم ولی حس خوبی ازش می‌گیرم💚)

مه‌جبین(با ایشونم خیلی کم صحبت کردم ولی نوشته‌هاش عجیب به دلم می‌شینه🧡)

خودمم، میلاد(تا جایی که خوندم، طرز فکرشونو دوست دارم)

یه آقائه بود که اسم وبش Justmusic بود(آهنگایی که می‌ذاشت رو دوست داشتم)

فعلا کس دیگه‌ای به ذهنم نمی‌رسه. اگه یادم اومد اضافه می‌کنم :)

پ.ن: ترتیب خاصی مدنظرم نبود.

?I want to be me, is that not allowed

A thousand people I could be for you..."

 "...and you hate the fucking lot

هزارجور آدم می‌تونم برات باشم

ولی از تک‌تکشون متنفری

 

این یکی از آهنگ‌های وایرال‌شده‌ی سال 2024ئه. تو هم عصبانیت شدید، استیصال و خستگی رو توش احساس می‌کنی؟ راوی داره در مورد رابطه‌ای صحبت می‌کنه که پر از قضاوت، کنترل‌گری و استانداردهای دوگانه‌ست. جوری که طرف هرکاری هم بکنه باز پارتنرش ازش انتقاد می‌کنه و هیچوقت «احساس کافی بودن» بهش نمی‌ده. راوی درنهایت می‌گه: وقتی هرکاری می‌کنم برات کافی نیستم و از من خوشت نمیاد پس چرا نمی‌ذاری خودم باشم؟

خوبه اینو بدونی که تو عروسک خیمه‌شب‌بازی کسی نیستی که هرجوری دلش خواست حرکتت بده. تو حتی آفتاب‌پرست هم نیستی که با علایق اون رنگ عوض کنی. اینطوری زندگی کردن توهین به خودته. وقتی به هر سازی که می‌زنه می‌رقصی، داری پرروش می‌کنی :) شاید این توصیه‌ها عجیب به نظر برسه. ولی گاهی وقتا آدم انقدر توی یه شرایطی فرو می‌ره که اصلاً متوجه نیست ناخودآگاه داره این‌‌کارها رو می‌کنه. از این آدما فاصله بگیر که عزت نفستو نابود می‌کنند. مشکل هیچوقت این نبوده که تو کافی نبودی. فقط اگه بخوام خیلی منصف باشم و فحشش ندم باید بگم اون آدم تو نبوده. خودتو زندگی کن عزیزم، خودِ خودِ قشنگتو💚

دینگ دیری دیرینگ

"...هر سری کردم با قلب هزینه..."

احساس می‌کنم نیاز دارم خالی بشم. این خالی شدن خیلی وقتا تو صفحه‌ی وب اتفاق نمی‌افته. رو یه کاغذ سفید اتفاق می‌افته. انگار ساده‌تر از چیزیه که به نظر می‌رسه. 

ولی هرروز باید نوشت، وگرنه آدم تبدیل به گورستان افکار و احساسات می‌شه. البته شایدم من اینطوری‌ام. شاید همه نیاز نداشته باشند هرروز بنویسند.

گفته بودم از اینجا دیگه خوشم نمیاد. بعضی آدماشم حتی دوست ندارم. ولی شما نمی‌دونید اون افراد کیا هستند. یه رازه که پیش خودم می‌مونه.

پسندهای این پست رو هم می‌بندم، چون از این رفتار که یه سریا از گشت‌وگذار لایک می‌کنند خوشم نمیاد. آقاجان کی مجبورتون کرده لایک کنید وقتی نمی‌خونید؟

امشب انگار قلبم پر از نفرته. نفرت از آدم‌های چندشناک عوضی. که می‌شه گفت طیف زیادی از آدم‌های کره‌ی زمین رو در بر می‌گیره. آره دیگه. کی گفته آدم همیشه باید پر از مهر باشه؟

شب به خیر.

شاید آدما می‌نویسن که فراموش نشن...

شاید هم برای اینکه احساساتشون نگنده...

فقط اینو می‌دونم که یه نویسنده ذاتا همیشه می‌نویسه، هرجایی که باشه...