شرارههای آتش
1. خداوندا چقدر گرمه و چقدر دشواره تو این هوا بیرون رفتن. الان تازه برگشتم و در حال ذوب شدنم. با اینکه همهی موهامو بالای سرم جمع کرده بودم ولی بازم گرمه. این دخترایی که موهاشونو دورشون پریشون میکنند چطور میتونند تحمل کنند آخه؟! :|
2. چقدر حوصلهی یه سری آدما رو ندارم. الان که گرمه بیشتر حوصلهشونو ندارم.
3. گاهی یه آدمایی یه حرفایی میزنند که اگه نشناسیشون اون حرفا زیبا به نظر میان. به به و چه چه میکنی، حتی ممکنه پشمات بریزه و با خودت بگی چقدر حق مینوازند. اصلا اگه توی دنیا آدم منطقی و حقگویی وجود داشته باشه همینان! اما کافیه اونقدر بشناسیشون که تفاوت بین حرف و عملشون (که از زمین تا آسمونه) رو هم مثل کف دستت بدونی. اونوقت میبینی که حرفاشون همش شعاره. زیبا، جالب، هیجانانگیز اما توخالی، اما توخالی، اما توخالییی :)))
4. تا درودی دیگر بدرود.