راحت باش، دورم از تو و دنیای تو.

توی یه کانالی می‌خوندم که نوشته بود: «تو حق داری بعد من با هزارنفر باشی، چون جای خالی من با یه نفر پر نمی‌شه.»

خیلی قابل تأمل بود.

برای اجی عکس فرستادم از خودم، می‌گه چقدر لاغر شدی. دفعه‌ی قبلم که منو دیده بود همینو گفت. اینهمه حرص خوردن و استرس کشیدن و غمگین بودن. چرا واقعاً؟ قشنگ دارم تبدیل به یه اسکلت برقی می‌شم. 

فکرشو بکن. برگردی به یه نفر بگی فلانی فلان رفتار منو اذیت می‌کنه. لطفاً انجامش نده و طرف برگرده بگه: «معلومه که انجامش نمی‌دم. تو جون بخواه!» بعد که یکم رابطه‌ات باهاش به هم ریخت دقیقاً همون‌ کارها رو انجام بده که عذابت بده؛ دقیقاً همون کارها! غم‌انگیزه که تو خودت چاقو رو دستش دادی که زخمی‌ات کنه. اما اشکالی نداره. مطمئنم بالاخره یه راهی پیدا می‌کنی که خودتو نجات بدی.

Kara Sevda دیگه داره تموم می‌شه. یعنی خودم کمر همت بستم که تمومش کنم. فکر کن از اسفند تا حالا دیدنش طول کشیده. البته 74 قسمته‌ها ولی منم چون خیلی کم‌کم دیدم انقدر طولانی شده. سریال‌های خیلی طولانی برام عذاب‌آورند. معمولاً سمتشون نمی‌رم. چون حوصله ندارم. اینم دیگه به خاطر مامان شروع کردم. چون خیلی دوست داشت ببینتش. امیدوارم همراه با چالش آنه تموم بشه بلکه ذهنم یکم بتونه نفس بکشه... 

به خاطر استفاده از یه سری ربات‌ها مجبور شدم به تعداد زیادی کانال تلگرامی بیهوده بپیوندم. یعنی چرت و پرتا، چرت و پرت! از هر رباتی می‌خوای استفاده کنی اولش پیام می‌ده تو کانال‌های ما عضوی؟ کو ببینم؟ هروقت عضو شدی بیا کارتو انجام بدم😒 

دیشب گفتم نمی‌خوام قیمه‌ها رو بریزم تو ماستا. الان می‌خوام و کردم هم :))) فعلا.