گل گندم
"...خوش به حالت که هنوز خورشیدُ باور میکنی
روی شونههای مهتاب موهاتو تر میکنی
خوش به حالت که تبر بوسه به ساقت نزده
آفت دختر سرما، توی باغت نزده
گل گندم واسه ما دشمنی آزاده هنوز
روی لبها جای حرف زمزمهی باده هنوز
گل گندم یه نظر عاشقی آزاده میگن
همه این فتنهها زیر سلطهی باده میگن
با همه فتنهی آتیشبازی دست خزون
گل یخ ریشه نزد تو ذهن سرد باغچهمون
گل گندم یه نظر شعرامو آفتابی بکن
گل گندم دلمو با خندههات آبی بکن
گل گندم شبمو با خنده مهتابی بکن
خوش به حالت گل گندم
خوش به حالت گل گندم
خوش به حالت گل گندم
خوش به حالت گل گندم"
این آهنگه یه زمانی خیلی بین وبلاگنویسا ترند شده بود و خیلیا اینو به عنوان آهنگ وبشون برمیگزیدند. همیشه حس عجیبی بهش داشتم. تو گویی زمین خالیست و داری برای آخرینبار با تنها بازماندهی اینجا یعنی گل گندم صحبت میکنی. یه احساس دوگانهست بین نوازش و مرگ. امیدوارم نفهمی که چی میگم. شب بخیر✨