متهم شماره یک
—غمگینی؟
+اندکی، برای رفیقی که خودش رو رها کرد.
—پشیمون چطور؟
+نیستم.
—به نظر خودت خطایی نکردی؟
+کردم، ولی تنها خطا کننده نبودم. این چیزیه که آدما گاهی یادشون میره. به علاوه برای کسی که نمیخواد بشنوه هم توضیح نمیدم.
—حرف آخر؟
+برای رفیقی که طاقت شنیدن حرفامو نداره چی میتونم بگم آخه؟ وگرنه حرف زیاده برای گفتن. یه فوبیایی هم به فوبیاهای قبلیام اضافه شده و اونم اینه که معنی "تحمل نداشتن" رو فهمیدم. ولی دریافتن این خیلی ناجوانمردانه بود برای کسی که همه در برابرش حق تحمل نداشتن داشتند جز خودش!
+دیگه با من از عریانی روح حرف نزنید :)) برای اینکار پذیرا باید بود نه پذیرآب.
+اگرچه من هم نمیتونم خودم رو از صفت خودخواهی مبرا بدونم، ولی از خودخواهی آدما به ستوه اومدم!
+روزی که بفهمی همه خودخواهند، خودخواهی خودتو بیشتر به رسمیت میشناسی.
با همهی اینا
با همهی اینا
با همهی اینا
+عزیزی رفیق، ممنونم بابت این زمانی که بودی، برام ارزشمند بود، دلم برات تنگ میشه، مراقب خودت باش، آرزویم همه سرسبزی توست و بدرود🍃