برداشتنِ نقابها
دقیقاً از همون لحظه که سعی میکنی خود واقعیات باشی خیلی چیزها تغییر میکنه. آدمایی که تا اون لحظه کنارت بودند دوتا انتخاب خواهند داشت: یا رهات میکنند و میرن یا تصمیم میگیرند کنارت بمونن. اگه گزینهی اولو انتخاب کنند یعنی با تغییرات تو کنار نیومدن. البته تو تغییر نکردی، فقط نقابتو کنار زدی. فقط تظاهر کردن به چیزی که نبودی رو تموم کردی.
اما عزیزکم من بهت هشدار میدم که ممکنه خیلی خیلی تنها بشی. با این وجود آیا این دلیل خوبیه برای این که خود واقعیات نباشی؟ نه، چون غیرواقعیا میرن و واقعیا میان و اونوقته که احساس راحتی میکنی. چون به خاطر چیزی که هستی پذیرفته شدی نه توهم چیزی که بودی و ازت انتظار داشتند که باشی. البته این یه مدت طول میکشه. تا اون موقع باید تنهاییات رو تاب بیاری. کلا وظیفهی تو توی زندگی اینه که تنهاییات رو تاب بیاری و بتونی مدتها در سکوت با خود واقعیات روبهرو بشی و باهاش چای بنوشی[منظورم همون چایی خودمونه. "چای" خیلی مضحکه به نظر منم]. تا وقتی با تنهاییات راحت نشدی، هیچ آدم دیگهای هم نمیتونه نجاتت بده.