زمینِ تاریک و آسمونِ سبز
دلتنگ دورانیام که آدمای درست و حسابی تو بلاگفا مینوشتند. این به این معنا نیست که الان آدمایی که اونجان درست و حسابی نیستند، اما اون زمان که اتفاقاً خیلی هم دور از اکنون نیست، حال و هواش برای من فرق میکرد.
دلم برای دوتا دختر اونجا تنگ شده که دنیاهاشون از زمین تا آسمون با هم فرق میکرد، اما یه وجه مشترک داشتند: سلیقهی خیلی خوب تو انتخاب فیلم و کتاب و زیبا نوشتن. یکیشون شب تاریک بود. اون یکی جنگل سبز آفتابی. ولی من هردوتاشونو عمیقاً دوست داشتم و این برای خودمم خیلی عجیب بود :)
هردوتاشون متأسفانه یه روزی وبشونو پاک کردند و رفتند. شاید حتی خودشونم ندونند که یه نفر حتی الان هم به یادشونه و تو گوشهی پرتی از دنیا به نام بلاگیکس داره در موردشون مینویسه.
نمیدونم اگه الانم بودند همچنان جزو آدمای موردعلاقهام میبودند یا نه. اما دلم میخواست اون حس و حال رو دوباره تجربه میکردم :) توی صندوقچهی دلم نگهشون میدارم. چون اون زمان باعث شدند دیدگاهم وسیعتر بشه. خیلی چیزها ازشون یاد گرفتم💚