جهانی که پُر از آدمهای نفرتانگیز است.
دقیقاً هرجایی که من به حمایت دوستانم نیاز داشتم کسی دور و برم نبود. هرجایی که باید میبودند نبودند. زندگی از آغاز میخواسته این موضوع رو به من یاد بده که کلا روی هیچکسی نباید خیلی حساب باز کنم. درسی که در گیرودار ملالآور دوران زندگیام مُدام فراموشش میکنم(ماهی گلی بودنم کار دستم دادهها.)
از اونطرف آدمهای بیارزشی رو داریم که سعی میکنند با ابراز وجود خودشون، بودن منو انکار کنند. چرا میگم بیارزش؟ چون وجودشون انقدر ناچیزه که برای به چشم اومدن مجبورند دیگرانو انکار، تمسخر و یا تحقیر کنند. اینا همون پستههای بیمغز و پوکی هستند که تا دهنشونو باز میکنند ازش کثافت و لجن میریزه و با به زبون آوردن اولین واژه نشون میدن تا چه حد توخالی و نفرتانگیزند.
یه وقتهایی کارهای بدی که دیگران در حق تو انجام میدن واقعاً دلیل خاصی نداره. یعنی تو کاری نکردی که در جواب اون کارت، این بدی رو در حقت انجام بدن. اینا صرفاً به این دلیله که از دور بهت حسادت میکنند و چشم دیدن تو رو ندارند. واقعاً کاش دنیا اینجوری نبود. وجود این آدمها اذیتم میکنه و منو بیش از پیش از این جهان خاکی نومید.