برامون فقط یه "کاش" مونده.
تیر از راه رسیده. امروز رسماً اولین روز تابستونه. ماه تیر رو دوست ندارم. دیدین بعضیاتون یه ماههایی براتون سنگینه و دوسشون ندارین؟ تیر هم برای من اینجوریه. انگار این ماه حامل استرس و سیاهی و گرماست. ترکیب ناجوریه نه؟ بگذریم. امیدوارم تیر هم سریعتر به خیر و خوشی بگذره و تموم شه.
امشب بازی ایران و بلژیکو دیدم. درواقع میشه گفت اولین بازی این جام جهانی بود که دیدمش. آخه درواقع شوقی برای دنبال کردنشون باقی نذاشتند. چقدرررر من از این میثاقی بدم میاد. مرتیکهی پاچهخوار(بهتر بود اون یکی معادلشو استفاده میکردم. چه کنم که ادب دست و پامو بسته). از یه چیزی غمگینم. اینکه به جایی رسوندنمون که همش دچار احساسات دوگانه باشیم. نمیدونیم از بردشون خوشحال شیم یا ناراحت. یه قسمتی از قلبمون میگه اینا به هرحال ایرانیاند ولی یه قسمت دیگه میگه طرفدار چیزیاند که نباید. یعنی اینا اینهمه فاجعهای که اتفاق افتاد رو ندیدند؟! قبلنا همه یکصدا بودیم. همه طرفدار این تیم بودیم(چه بد که دیگه اینطور نیست). من یادم نمیره بچهتر که بودم چقدر این بازیها برای همهی ایرانیا مهم و حیثیتی بود. نه فقط جام جهانی. حتی والیبال. من خودم به شخصه بازیهای والیبال رو شدیداً دنبال میکردم. دوران سعید معروف و امیر غفور و فرهاد قائمی و محمد موسوی و اینا :)))))) دورهی اینا خیلی دورهی خوبی بود :))))) حیف که تموم شد. چه چیزهایی رو ازمون گرفتند، چه لذتهایی. کاش اینجوری نمیشد ولی خب شده و این چیزیه که الان هست.