بیپروایی
به این میاندیشیدم که تقریباً هر پستی که اینجا گذاشتم موقع نوشتنشون آنچنان تمرکز نداشتم. آسونترین و سریعترین جملات رو انتخاب کردم و رد شدم. خیلی هم توضیح ندادم. حوصله نداشتم انگار. قبلنا اما اینجوری نبود. بیشتر فکر میکردم. بیشتر تمرکز داشتم. الان از فکر کردن فرار میکنم. حتی خیلی وقتا تشخیص زمان درست برای روایت کردن سخت میشه. گاهی زمانها قاطی میشن. چون باید بری و برگردی. بری به گذشته، بعد به گذشتهی دورتر، سپس یه سر برگردی زمان حال و به همین شکل. مریم میرزاخانی حرف قشنگی میزد. میگفت ریاضیدانهای جوونتر خلاقیت و شور و شوق بیشتری برای حل مسائل از خودشون نشون میدن. انگار بیپرواتر عمل میکنند. ولی هرچی بیشتر پیش میری چون به لحاظ فنی و تکنیکال یه سری موانع رو میبینی و تشخیص میدی، محدودتر عمل میکنی. انگار دست و بالت بستهتر میشه. امکانهای کمتری رو میتونی ببینی و کمتر میتونی بلندپرواز باشی. از این وضعیت خوشم نمیاد.
خیلی وقتا هم پیش اومده که یه عالمه نوشتم ولی اصلاً از نتیجه راضی نبودم و درجا حذفش کردم.
چشمام داره بسته میشه دیگه :) شبت به خیر و خوب بخوابی✨