از مکتوبها
دلم برات تنگ شده با اینکه تو یکی از مودیترین آدمایی هستی که تو زندگیام دیدم و مودی بودن رفتاریه که منو اذیت میکنه. ولی دلتنگی که دست خود آدم نیست. مثل مهمون ناخوندهست. یههویی میاد تو دلت جا خوش میکنه و چشماتو که وا میکنی میبینی عه، داری بهش فکر میکنی. عه، میخوای بغلش کنی. عه کوفت و زهرمار :))
دلم میخواست اینو بیان کنم تا هم سبک بشم و هم اینکه بدونی به یادت هستم. آخرینبار گفته بودی بابتش خوشحال میشی :)
راستی امروز داشتم بلاگفامو چک میکردم، دیدم یه نفر کامنت زیر رو برام گذاشته:

دورادور میشناختمش. وبمو از مدتها پیش لینک کرده بود. ولی نکتهی جالبش "قشنگِ بلاگفا" بود :))))) با خودم فکر کردم احتمالاً این پیامو برای چندین و چند نفر فرستاده. اما مسئله اینجاست که امروز با خوندن این پیام علاوه بر لبخند زدن، همزمان غمگین هم شدم. برای خودمون. برای اینکه ما رو به سرحدی از بدبختی و دریوزگی رسوندند که کانالهامون رو توی چنین اپلیکیشنهای آشغالی مجبوریم بزنیم. واقعاً غمگین شدما، خیلی زیاد. اصلاً قلبم به درد اومد... بخوام ادامه بدم باید به فحش بکشمشون و این کار در بلاگ وطنی جایز نیست😶🌫️ میدونی که؟ پس با این حساب سخن را به پایان میبرم.
مراقب عزیز من باش. خوب بخواب و شبت به خیر✨