17

خداحافظی چند دقیقه‌ای دیانا با آنه روی پل، لحظات غم‌انگیزی رو تو دفتر سرنوشت هردوشون رقم زد. آنه اونقدر دلتنگ دیانا بود که تصمیم گرفت بعد یک ماه به مدرسه بره. اینجوری حداقل می‌تونست از دور دیانا رو ببینه...

دیالوگ‌های جالب این قسمت:

«خداحافظ ای ستاره‌ی دنباله‌دار دوستی! آسمان دوستی ما در این تاریکی غریبانه با ستارگانی از مهر خواهد درخشید و کج‌اندیشان را مهرورزی خواهد آموخت. قلبم را که با آهنگ بی‌تابی تو خواهد تپید، برای تو نگه خواهم داشت...»

«روی اون پُل قدیمی موقع خداحافظی دردها باعظمت و پُرشکوه شده بودند. آخرین کلمات دیانا رو تا آخر عمرم فراموش نمی‌کنم. منم مثل غواصی که ته دریا به دنبال مروارید می‌گرده، در عمق افکارم زیباترین واژه‌ها رو پیدا کردم و گفتم. احساس کردم قلبم به احترام دیانا وایساده. حتی دیانا هم تحت تأثیر اون لحظه‌ی شاعرانه قرار گرفته بود. وای... وقتی موهاشو به من می‌داد دستاش چقدر می‌لرزید... من اون موها رو می‌ذارم تو یه کیسه‌ی کوچولو و می اندازم به گردنم تا همیشه با من باشه. ماریلا خواهش می‌کنم اگه من مُردم منو با اون کیسه به خاک بسپار و به همه بگو اونجوری به کیسه زل نزنند. اون مال دنیا نیست، اون مروت یه دوستی صادقانه‌ست...»

«_من خوشحال می‌شم که تو دوباره می‌خوای به مدرسه بری ولی دیگه نمی‌خوام بشنوم که با تخته توی سر گیلبرت زدی یا چنگ زدی یا گاز گرفتی. فقط به حرف معلمت گوش بده و سعی کن دختر نمونه‌ای باشی!

+من دختر نمونه‌ای می‌شم، نه به این معنی که یه گوشه‌ای بشینم و بگم: "به من نگاه کنین، من مودبم!" این یعنی آینده‌ی تاریکی رو در پیش دارم. شاگردای خیلی مودب کسل‌کننده‌اند. جین اندروز یه شاگرد مودبه و درساشم خوبه ولی چه فایده داره؟ خلاقیت نداره! هیچوقت ندیدم بخنده. فقط یه گوشه میشینه و سرشو می‌کنه تو کتابا. چمیدونم، شاید یه روزی منم اونجوری بشم. آخه فایده‌اش چیه؟ کسی رغبت نمی‌کنه با آدم حرف بزنه!»