رقصِ سایهها

عکس گرفتن از سایهها هم زیباستها، مگه نه؟ کلی ایدهی مختلف رو میشه اجرا کرد و ازشون عکس گرفت. البته وجود ما هم در این دنیا یه سایهست. این موضوع غمانگیزه.
فرصت نشد از دیروز بنویسم. بلاگیکس برخلاف بلاگفا قابلیت تغییر دادن زمان نوشته رو نداره. بنابراین تاریخی که الان ثبت میشه درواقع فردای روزیه که من این عکسو گرفتم.
موتور سواری از کارهای مورد علاقهی منه. به نظرم بهترین زمان براش بهار و تابستون و اوایل پاییزه. یعنی زمانهایی که هوا هنوز اونقدر سرد نشده که پشت موتور یخ بزنی. کسانی که سینوزیت دارند این موضوع رو خیلی خوب درک میکنند. وقتی پشت موتور میشینی حتی اگه بادی هم نوزه به تو باد میخوره. چون تو خودت با حرکتت در خیابون باد ایجاد میکنی :))) و از هر دستی بدی از همون دست هم پس میگیری. باد ایجاد میکنی، در نتیجه به خودت هم باد میخوره. منطقیه نه؟
دیروز یه کاری داشتم که باید انجام میدادم. گفتیم به جای اینکه ماشین ببریم از موتور استفاده کنیم. تازه تو ترافیک هم نمیمونیم. البته یکی از اصلیترین دلایل این بود که من دلم برای موتور سواری تنگ شده بود و اینطور شد که داداشمو مجبور کردم به این کار تن بده :))))
این بشر از بچگی عاشق رانندگی کردن و ماشینا و موتورا بود. مثل خیلی از پسرای دیگه. در نتیجه خیلی زود گواهینامهی هردوتاشونو گرفت. خلاصه که اگرچه کلی غر زد ولی درنهایت قبول کرد. تازه برگشت بهم گفت تو بدترین تَرْکنشینی هستی که تا حالا دیدم😒 اونم به خاطر اینکه خیلی محکم از پشت گرفته بودمش و ایشون خوشش نیومده بود. حالا درسته که یه وقتایی که خیلی تند میره مثل مش مریم تو مهمان مامان میگیرمش ولی همیشه که اینطور نیست😒 مثلاً دیروز به حدی ازش فاصله گرفته بودم که نگران شده بود از پشت بیفتم. خلاصه که بهم میگفت درست بشین و انقد تکون نخور. اصلاً همینی که هست😒
در حین حرکت باد شدیدی به صورتم میخورد. راستش یه لحظه احساس کردم مژههام شبیه کوزکو توی زندگی جدید امپراطور شده. حتی از تصورش هم منفجر شدم :))))))
جدای از قسمت طنز ماجرا باید بگم روحم از این کار بسی لذت بُرد. موهای رهامو در باد تماشا کردم. اینور اونور رو بدون حفاظ و در حرکت دیدم. به آدما، به جهان لبخند زدم. از لابهلای ماشینا رد شدم. چشمامو بستم و پشت پلکهام نور دیدم. آهنگ گوش دادم. آهنگ خوندم و مثل یه کودک ازش لذت بردم. بیشتر سعی کردم در لحظه باشم.
باید بگم چقدر خانوم موتورسوار دیدم و باز کلی خوشحال شدم(◕ᴗ◕✿)
در کل دیروز رو دوست داشتم. یادم اومد که با تو هم در مورد موتور حرف زده بودیم :)
به حدی خوابم میاد که حتی دیگه نمیدونم چی دارم مینویسم.
خوب بخوابی و شبت پر از نور✨