گرم آ...
هوا گرم است. فکرمان درگیر است. در قلبمان دلهره بالا و پایین میپرد. بیاندازه کار داریم. در ناخودآگاه کسی رخنه نکردهایم. کسی از مسافتهای دور به ما مهر نمیورزد و خوابمان را نمیبیند. ما؟ همچنان ایستادهایم.
دیگر چه میخواهی بدانی؟ اهم اهم[بالاخره باید صدای گرفتهام را صاف کنم یا نه؟] جانم برایت بگوید که... ما از قلب سپید برای ابراز مهر استفاده نمیکنیم، برای ابراز نفرت یا بیتفاوتی شاید، ولی مهر؟ گمان نمیکنم.
همچنین ما برای هرکس و ناکسی قلب موردعلاقهمان را نمیفرستیم. شما میفرستید؟ خوش به حالشان! و بدا به حال شما! مهربان برایتان سر تکان میدهد و تأسف میخورد.
ما حتی بلد نیستیم قشنگ بنویسیم و همهاش احساس میکنیم یکچیزی این وسط کم است. ولی همینی که هست. از فردا همین هم شاید نباشد. پس بهتر است بنویسیم، حتی بد.
دیگر باید بروم،
تا بعد.