<?xml version='1.0' encoding='utf-8' ?>
	<rss xmlns:dc='https://purl.org/dc/elements/1.1/' xmlns:content='http://purl.org/rss/1.0/modules/content/' xmlns:slash='http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/' xmlns:atom='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' version='2.0'>
	<channel>
	<title>خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها</title>
	<link>https://glashaus.blogix.ir</link>
	<atom:link href='https://glashaus.blogix.ir/rss' rel='self' type='application/rss+xml' />
	<description>گل‌هایی برای خوندن!</description>
	<language>fa</language>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Sat, 01 Aug 2026 00:14:39 +0330</lastBuildDate><item>
				<title>قدّ یه دنیا</title>
				<link>https://glashaus.blogix.ir/post/270</link>
				<description><![CDATA[<div class="raw-html-embed"><figure class="media">
	<div data-oembed-url="https://cdn.imgurl.ir/uploads/q671511_Martik_-_Doostet_Daram.mp3">
		<audio src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/q671511_Martik_-_Doostet_Daram.mp3" controls=""></audio>
	</div>
</figure></div><p>"...مژه بر هم نزنم تا که از دست ندمت</p><p>حتی اندازه‌ی یک مژه بر هم زدنی..."</p><p>این آهنگ بوی خیار و شیرینی دانمارکی می‌ده؛ اونم نه تو تالار عروسی. تو این خونه‌های حیاط‌دار قدیمی که خیلی هم بزرگ نیستند و بچه‌ها تو هم می‌لولند.</p><p>این تیکه‌شو خیلی دوس دارم: «<strong>من دوسِت دارم قد یه دنیا، آره دوسِت دارم قد یه دنیااا، قد یه دنیااا، قد یه دنیااا...</strong>» به نظرم می‌تونه توی ریمیکس‌ها استفاده بشه و خیلی خوب از آب درمیاد، اگه یه ذره رو بخش «قد یه دنیااا» افکت بذارند.</p><p>امشب دیگه بمرانی نذاشتم. فکر می‌کنم فعلاً بسه. ولی این سه تا آهنگشونم خیلی دوست داشتم:</p><p>گذشتن و رفتن پیوسته ⟩ پپرونی ⟩ ما خریداریم</p><p>دییییگه همین. شب به خیر💚</p>]]></description>
				<pubDate>Sat, 01 Aug 2026 00:14:39 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://glashaus.blogix.ir/post/270/comment</comments>
				<dc:creator>Head Girl</dc:creator>
				<guid>https://glashaus.blogix.ir/post/270</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			<category>Music</category></item><item>
				<title>جامعه‌ی همیشه عجول امروزی</title>
				<link>https://glashaus.blogix.ir/post/269</link>
				<description><![CDATA[<figure class="media"><div data-oembed-url="https://www.namasha.com/v/GaU6ukzb"><div style="position:relative;"><div style="padding-top:57%"></div><iframe style="position:absolute;top:0;left:0;border:none;width:100%;height:100%;" src="https://www.namasha.com/embed/GaU6ukzb" allowfullscreen="true" webkitallowfullscreen="true" mozallowfullscreen="true"></iframe></div></div></figure><p>سریال Hirayasumi رو تموم کردم و این همون سکانسیه که می‌خواستم اینجا بذارم. اینجا یه نفر که خیلی عجله داشت و دیرش شده بود، داشت روی پله‌برقی می‌دویید به امید اینکه زودتر برسه. هیروتو توی این سکانس درواقع داره زندگی بی‌صبر و بدوبدوی امروزی رو نقد می‌کنه.</p><p><strong>«فقط سه متر جلو می‌افتی! فقط سه متر! این سه متر قراره زندگی‌تو عوض کنه؟!»</strong></p><p>بدرود Hirayasumi عزیزم. ازت ممنونم که یه سری چیزها رو بهم یادآوری کردی. که پرزرق و برق نبودی و یه زندگی آروم با تمام ملال‌هاش رو بهم نشون دادی. بدون اینکه اتفاق خاصی بیفته.</p><p style="text-align:left;">Hirayasumi(Tv Series 2025)🎬</p>]]></description>
				<pubDate>Fri, 31 Jul 2026 22:22:46 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://glashaus.blogix.ir/post/269/comment</comments>
				<dc:creator>Head Girl</dc:creator>
				<guid>https://glashaus.blogix.ir/post/269</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			<category>series</category></item><item>
				<title>هم‌ذوق</title>
				<link>https://glashaus.blogix.ir/post/268</link>
				<description><![CDATA[<p>من یه دوستی دارم که هرچندوقت یه بار با هم صحبت می‌کنیم. علی رغم تفاوت‌های سبک زندگی و حتی فرهنگمون همیشه سعی کردیم متقابلاً همدیگه رو درک کنیم. حتی اینطوری که وقتی حال روحی‌ام خوب نبود بهش گفتم من نمی‌تونم تا مدتی بهت پیام بدم و اینا. اون موقع فکر می‌کردم لابد اینم می‌ره و دیگه پشت سرشم نگاه نمی‌کنه. خودمو کاملاً برای این سناریو آماده کرده بودم. خلاصه مدتی گذشت و خبری نبود تا اینکه چند روز پیش دیدم پیام داده. گفته بود که اونم این مدت تو زندگی‌اش خیلی بالا و پایین داشته و منو درک می‌کنه. همچنین گفت به تازگی برای خودش ماشین خریده و عکس‌های ماشینشو برام فرستاد. یعنی یه جوری براش ذوق کردم انگار که خودم ماشین خریدم :))) کلا خوشحال می‌شم می‌بینم کسی با تلاش خودش چیزی برای خودش می‌خره، بیزینسش رو بزرگ می‌کنه، شخصیتش رو رشد می‌ده و زندگی‌اش رو یه پله می‌کشه بالاتر.</p><p>و این برام جالبه که آدما بدون اینکه من چیزی بهشون بگم می‌دونن که می‌تونن موفقیت‌ها و دستاوردهاشونو با من به اشتراک بذارن و منم همراه باهاشون ذوق کنم و بالا و پایین بپرم⁦(⁠◕⁠ᴗ⁠◕⁠✿⁠)⁩</p><p>چون خودم اینطوری‌ام، همیشه آرزو می‌کنم همچین آدمایی دوستای نزدیک من بشن و بمونن.</p>]]></description>
				<pubDate>Fri, 31 Jul 2026 13:55:32 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://glashaus.blogix.ir/post/268/comment</comments>
				<dc:creator>Head Girl</dc:creator>
				<guid>https://glashaus.blogix.ir/post/268</guid>
				<slash:comments>6</slash:comments>
			</item><item>
				<title>من خوردم به تو، به رگ‌های چشمات.</title>
				<link>https://glashaus.blogix.ir/post/267</link>
				<description><![CDATA[<div class="raw-html-embed"><figure class="media">
	<div data-oembed-url="https://cdn.imgurl.ir/uploads/o93713_2_5278566831722884940.m4a">
		<audio src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/o93713_2_5278566831722884940.m4a" controls=""></audio>
	</div>
</figure></div><p>"...از دور چه زیبان عشاق در باران</p><p>انگار مست‌اند؛ بودند، تا ابد هستند..."</p><p>خانومی می‌خواست یکی از غیرقابل پیش‌بینی‌ترین آهنگ‌های بمرانی رو امشب اینجا بذاره ولی فعلاً تصمیم گرفت این یکیو بذاره. </p><p>امروز حالت چطور بود عزیزم؟ امیدوارم خیلی به خودت سخت نگرفته باشی.</p><p>من امروز یکم دلتنگ بودم[لبخند مستانه‌ی غمگین].</p><p>شبت به خیر، آرزو می‌کنم خواب جهانی پر از عشق رو ببینی✨</p><p> </p><p><span style="font-size:14px;">پ.ن: چقدر عجیب! تو یه روز دوبار شب‌به‌خیر گفتم! همه‌ی اینا برای اینه که پستام ساعت ندارند. فقط تاریخ دارند :)))</span></p>]]></description>
				<pubDate>Thu, 30 Jul 2026 22:15:10 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://glashaus.blogix.ir/post/267/comment</comments>
				<dc:creator>Head Girl</dc:creator>
				<guid>https://glashaus.blogix.ir/post/267</guid>
				<slash:comments>4</slash:comments>
			<category>Music</category></item><item>
				<title>ببین خیابونا رو، خالیِ خونه‌ها رو.</title>
				<link>https://glashaus.blogix.ir/post/266</link>
				<description><![CDATA[<div class="raw-html-embed"><figure class="media">
	<div data-oembed-url="https://dl.musicdel.ir/Music/1403/02/bomrani_probably_there_is_no_hero.mp3">
		<audio src="https://dl.musicdel.ir/Music/1403/02/bomrani_probably_there_is_no_hero.mp3" controls=""></audio>
	</div>
</figure></div><p>"...درگذر، درگذر، آسمانی پیدا نیست</p><p>احتمالاً احتمالاً قهرمانی در کار نیست..."</p><p>چند روزی رو قراره با بمرانی نازنین بگذرونیم :) از اون بندهایی هستند که دوسشون دارم💚 قبل اینکه چشماتو ببندی این تیکه رو برای خودت تکرار کن: «<strong>احتمالاً قهرمانی در کار نیست.</strong>»</p><p>شبت به خیر✨</p>]]></description>
				<pubDate>Thu, 30 Jul 2026 00:25:00 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://glashaus.blogix.ir/post/266/comment</comments>
				<dc:creator>Head Girl</dc:creator>
				<guid>https://glashaus.blogix.ir/post/266</guid>
				<slash:comments>18</slash:comments>
			<category>Music</category></item><item>
				<title>خود را درست دیدن</title>
				<link>https://glashaus.blogix.ir/post/265</link>
				<description><![CDATA[<p>پرسش اینجاست که من تنها با سوگواری کردن چه چیزی رو به این جهان اضافه می‌کنم؟ اگه واقعاً دلم می‌خواد جهان جای بهتری برای زندگی بشه، چه کمک دیگه‌ای ازم برمیاد؟ </p><p> </p><p><span style="font-size:12px;">+کامنت‌های بعضی پست‌ها رو می‌بندم که انرژی پست تغییر نکنه.</span></p>]]></description>
				<pubDate>Wed, 29 Jul 2026 19:41:07 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://glashaus.blogix.ir/post/265/comment</comments>
				<dc:creator>Head Girl</dc:creator>
				<guid>https://glashaus.blogix.ir/post/265</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>دیوانه‌یِ عشق</title>
				<link>https://glashaus.blogix.ir/post/264</link>
				<description><![CDATA[<p>او خودش را دوست نداشت. منتظر بود کسی پیدا بشود که دیوانه‌وار دوستش داشته باشد، مثل قصه‌ها. برای همین دو حالت را همیشه تجربه می‌کرد:</p><p>اول اینکه عاشق شیوه‌ی دوست داشتن خودش توسط آدم‌ها می‌شد و نه خود آدم‌ها.</p><p>و دوم، از دیدن دوست داشته شدن آدم‌ها توسط خودشان منزجر می‌گشت. دیدن این صحنه‌ها نقطه‌ای از درونش را لمس می‌کرد که هیچوقت نمی‌خواست لمس بشود. نقطه‌ای که با او قهر کرده بود و گفته بود تنهایش بگذارد.</p><p>پس از آن خشم صورتش را سرخ می‌نمود و بارها و بارها تبدیل به یک آتشفشان واقعی می‌شد.</p><p>«چرا آن‌ها خودشان را دوست دارند ولی کسی مرا دوست ندارد؟»</p><p>پاسخ این سوال در درون او بود. او باید بیشتر دقت می‌کرد و چشمان تیزبینش را به کار می‌گرفت.</p><p>او می‌توانست، می‌تواند هم. </p><p>تنها باید می‌خواست، می‌خواهد هم؟</p>]]></description>
				<pubDate>Wed, 29 Jul 2026 17:08:57 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://glashaus.blogix.ir/post/264/comment</comments>
				<dc:creator>Head Girl</dc:creator>
				<guid>https://glashaus.blogix.ir/post/264</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>ذراتِ آبیِ نور</title>
				<link>https://glashaus.blogix.ir/post/263</link>
				<description><![CDATA[<p>ولی اون هرکسی نبود. اون "<span style="color:hsl(300, 16%, 57%);"><strong>مهربان</strong></span>" بود.</p>]]></description>
				<pubDate>Wed, 29 Jul 2026 15:40:14 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://glashaus.blogix.ir/post/263/comment</comments>
				<dc:creator>Head Girl</dc:creator>
				<guid>https://glashaus.blogix.ir/post/263</guid>
				<slash:comments>10</slash:comments>
			</item><item>
				<title>Zamansızdın</title>
				<link>https://glashaus.blogix.ir/post/262</link>
				<description><![CDATA[<div class="raw-html-embed"><figure class="media">
	<div data-oembed-url="https://cdn.imgurl.ir/uploads/d8102_Olmazdn___Serra_Artrk.m4a">
		<audio src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/d8102_Olmazdn___Serra_Artrk.m4a" controls=""></audio>
	</div>
</figure></div><p style="text-align:left;">Sana uzak yollar aştım da..."<br>Gelemedin ya<br>Bu zavallı derdin oldu da<br>"...Sevemedin ya</p><p>باور دارم که آهنگ‌ها و فیلم‌ها خودشون منو پیدا می‌کنند، یعنی اینجوری نیست که من دنبالشون بگردم. تو هر برهه‌ی زمانی مناسب‌تریناشون برای حالم بهم چشمک می‌زنند؛ همون‌طور که آدم‌های مناسب مسیر زندگی‌ام خودشون سر راهم قرار می‌گیرند. یعنی درواقع می‌شه گفت من و چیزها و آدم‌های هم‌فرکانس من در مسیر همدیگه قرار می‌گیریم و آدم‌ها و چیزهای با فرکانس متفاوت با من از مدارم خارج می‌شن. زندگی همینه :)</p>]]></description>
				<pubDate>Wed, 29 Jul 2026 02:44:51 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://glashaus.blogix.ir/post/262/comment</comments>
				<dc:creator>Head Girl</dc:creator>
				<guid>https://glashaus.blogix.ir/post/262</guid>
				<slash:comments>12</slash:comments>
			<category>Music</category></item><item>
				<title>از این روزهای کذایی</title>
				<link>https://glashaus.blogix.ir/post/261</link>
				<description><![CDATA[<p>حالم یه جوریه که حتی برای یه آهنگ شاد گذاشتن، برای خندیدن و برای اندکی شاد بودن عذاب وجدان می‌گیرم.</p>]]></description>
				<pubDate>Tue, 28 Jul 2026 23:59:25 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://glashaus.blogix.ir/post/261/comment</comments>
				<dc:creator>Head Girl</dc:creator>
				<guid>https://glashaus.blogix.ir/post/261</guid>
				<slash:comments>6</slash:comments>
			</item></channel>
	</rss>